Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم
Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم

گندواش- درمنه وحشی از مازندران تا شهر توس

اینجا درباره یک سری از گیاهان بومی کشفرود نوشتم. کشفرود و زمین های اطراف آن که تحت عنوان شهر توس و تابران معرفی میشده، مرغزار معروفی داشته به نام مرغزار رایکان که در کتاب های کهن از آن نوشته اند.

هنوز که هنوزه مرغزار در منطقه پابرجاست، منتها به صورت پراکنده.

بعد از مرغزار، مثل دشت های مازندران و گرگان اطراف کشفرود گندواش گیاه بومی بوده است. کشفرود، رودی به طول 294 کیلومتر بوده است که در نزدیکی اترک، از رودهای قوچان سرچشمه میگیرد. قوچان که در شمال خراسان است نزدیک استان گلستان و مازندران بوده است. میتوان حدس زد که بذر گندواش (درمنه وحشی) از طریق رودخانه در سرتاسر منطقه شمالی کشور تا انتهای مسیر رودخانه کشفرود پخش میشده است.

نکته جالب کشفرود هم همین جاست. کشفرود که بیشتر به رشته کوه هزار مسجد نزدیک است تا به رشته کوه بینالود،  ویژگی های خاص اقلیمی خود را دارد. رشته کوه بینالود آن سمت دشت مشهد می افتد. طرقبه شاندیز آن شهرت جهانی دارد، و این شهرت به واسطه رویش گیاهان خاص آن منطقه است: باغ های پونه کوهی، و تمشک و آلبالو آن را از سایر مناطق متمایز میکرده است. در میان کوهها درختان زالزالک وحشی و سایر گیاهان دارویی معروف رشد میکرده است. سنگ های میکاشیست آن که سنگ قبرهای روستای کنگ است، یادآور گردش های علمی در آن مناطق است.

کشفرود به دلیل عبور از شهرهای چناران، گلبهار و مشهد منطقه ای چند فرهنگی که پوشش گیاهی شمال ایران را یادآور می شود، داشته است. یکی از این پوشش های گیاهی، گیاه دارویی گندواش است.

گندواش:

گندواش که ماده فعال آن آرتمیزینین است، خواص ضد ویروسی و درمانی برای مالاریا دارد. خوردن آن برای مادران باردار و شیرده توصیه نمی شود. به دلیل عطر خاصی که دارد، از آن اسانس میگیرند و خاصیت ضد سرطانی دارد. آن را به صورت دمنوش مصرف میکنند.

کبوترهای کشفرود - حرم ضامن آهو

دیروز بعد از کلی برنامه ریزی بالاخره فنچ ها رو بردم مغازه پرنده فروشی. قبلا چند باری به پرنده فروشی های میدان توحید (شهید رئیسی فعلی) سر زده بودم و آن رو مثل کف دست بلد بودم. یکی از خیابان هایش مشابه خیابان ناکترن کتاب هری پاتر بود و کلی با آن خاطره داشتیم.

گفتم اگر پرنده فروشی های میدان هفت خان سرو کاری با این فنچ ها نداشتن میبرمشون جای میدان توحید. حالا فاصله ما با میدان هفت خان 4 کیلومتره و بدون ماشین اصلا نمیشه رفت، مخصوصا که اتوبوس و تاکسی متری و ایستگاه دوچرخه هم نداره:

فکرش رو بکنید میدان توحید جایی نزدیک کوهسنگیه با کلی مترو، تاکسی و اتوبوس. قبلا که اونجا ساکن بودیم، پیاده تا میدان توحید میرفتیم. بعدازظهر رو هم انتخاب میکردیم که حتما بازار باز باشه.

گفتم اگر تو بازار میدان هفت خان که کلا دو سه تا پرنده فروشی بیشتر نداره، موردی برام پیدا نشد، میرم میدان توحید. همین طور هم شد.

پرنده ها رو که تا کنون سابقه مسافرت تا چهار کیلومتر تو ماشین رو نداشتن گذاشتیم صندلی عقب و راه افتادیم. اینا که همون اول بال بال میزدن، هر چند وقت یکبار چشم تو چشم میشدن با من که ازم بپرسن قضیه چیه.

کلا فنچ تو دسته طوطی ها قرار داره و خیلی بازی رو دوست داره. سریع با اطرافیانش دوست میشه و ارتباط برقرار میکنه.

منم با چشم هام جوابش رو نمیدادم. دیگه کم کم داشتن از ارتباط گیری باهام مایوس میشدن. خیلی هم هوا گرم و آلوده بود و ظرف آبشون رو پر کرده بودم که بخورند. تو اون تکون تکون ماشین، فقط اگر میتونستن یه آبی میخوردن.

صاحب پرنده فروشی میدان هفت خان، خودش نبود. گفت سیزده ساله که کارش پرنده فروشیه و هر دو فنچم نر هستن. قیمت جفتی هم داد که صد و پنجاه میشد.

بعد از این مغازه و یکی دیگه که فقط مرغ و خروس میفروخت و آن یکی هم بسته بود، از سمت بلوار توس راهی مرکز شهر مشهد، یعنی میدان توحید شدیم.

ما که هدفمون مرکز شهر بود باید همون هفت خان میزدیم بزرگراه که توقف تویش نیست و سریع تر برسیم، ولی از این سر هفت خان دنبال دور برگردون نگشتیمو مستقیم رفتیم. خیابان توس یه خیابان بسیار بزرگه که هر ده خیابان فرعی یک بلوار میشه. ده تای اول از سمت هفت خان مال روستاهای اکبرآباد و کاظم آباد و تابلو که زده نشون میده اینجا روستا بوده، با اینکه الآن بخشی از شهر مشهده.

تابلوهای باغون آباد و روستای زرکش رو رد کردیم و پشت یه چند تا چراغ قرمز ایستادیم. به جز اون، هرکسی کاری داشت همون جلو می ایستاد و سرعت گیر ما شده بود.

از هفت خان رسیدیم به توس 90. اونجا تصمیم گرفتیم که با کمک نقشه بزنیم بزرگراه. توس 54، از سمت خادم الشریعه به بزرگراه راه پیدا کردیم. این فنچ ها فقط یه جاهایی که صدای بوق ماشین ها رو میشنیدن و یه چهار تا درخت از پشت پنجره میدیدن فقط یه صدایی میکردن. یکی از چراغ قرمزها بقدری هوا آلوده شده بود که من فقط یه شکلاتی بالا انداختم این آلودگی ها خورده بشه و تو گلو نمونه.

یک ساعتی از مسیر مانده بود که من فقط داشتم فکر میکردم این همه راه داریم تا میدان توحید میریم کاش کسی باشه این ها رو برداره و ببره.

در طول مسیر، با اینکه کلی روستا رو طی کردیم خبری از پرنده و پرنده فروشی نبود. کلی آپاراتی و تعمیرات خودرو و تعویض روغن بود فقط. کال زرکش هم یک خشکرود از کشفرود رو نشون میداد که معلوم بود زمانی رودخانه خروشانی بوده.

به بزرگراه که رسیدیم سرعتمون بالا رفت. بالاخره، بعد از دو ساعت طی مسیر به میدان توحید رسیدیم.

از میدان توحید تا حرم امام رضا راهی نیست. پیاده شدیم و دو سه مغازه ای که جوان بودند و مرغ و پرنده رو مثل روسری و کاسه بشقاب میدیدن رد کردم تا رسیدم به مغازه ای که صاحب مغازه داشت. صاحب مغازه خودش پرنده ها رو برداشت و خوب دقت کرد که برای قفسشون سنجاق گذاشتیم تا باهاش بازی کنند و یک جا هم براشون کاهو گذاشتیم که تنوع باشه و کلی خوشحال راضی دو تا فنچم رو که نر هم بودن برداشت که نگهشون داره.

ماشین رو سرو ته کردیم و از جای ایستگاه دوم پرنده های ضامن آهوی حرم امام رضا رد شدیم و با قفس خالی برگشتیم میدان هفت خان:

ساعت یازده صبح با ماشین راه افتاده بودیم سمت میدان توحید. ساعت دوازده و نیم آنجا بودیم. این فنچ ها فقط یک جا که توقف خوبی داشتیم یه دونه ارزنی خوردن، وگرنه تو ماشین و گرما داشتن هلاک میشدن.

یه جایی میخوندم که پرنده های وحشی و شکاری مثل جغد رو نمیشه تو قفس نگهداری کرد. هشت متر مربع فقط برای بال زدنش نیاز داره و مثل طوطی و مرغ عشق یه پرنده کوچک نیست که فقط پلت مرغ، دانه و ارزن بخوره. حالا کی این رو نوشته بود؟ همونکه دستگاه جوجه کشی رو به پرنده فروشی ها میفروشه. با دستگاه هر پرنده ای رو تکثیر میکنن، ولی نگهداریش یه علمه که هر کسی نداره.

من داشتم تو نقشه جای کشفرود دنبال سایت پرنده نگری میگشتم، ولی با این اوضاع شاید بهتر باشه اول تعداد پرنده فروشی های منطقه رو بالا ببرند. وقتی تنوع پرنده فروشی و بازار پرنده فروش ها باشه، بالاخره بین چند تا مغازه، یکی پیدا میشه که صاحب مغازه باشه و سود کوتاه مدتش در شرایط مختلف تحت تاثیر نرخ ارز قرار نگیره. الآن همین میدان هفت خان پرنده فروشی داشت، و اتفاقا خیلی هم نزدیک با رودخانه و سایت پرنده نگری بود، ولی خبری از دانش بازاری سه چهار تا پرنده فروشی نبود، چه برسه به خود سایت پرنده نگری که یه چند تا طبیعت گرد در حد دانشمند میخوان بایستند پرنده ای کنار نهر آب آبی بخوره و عکسش رو بگیرن!

_______________

Yesterday, after a lot of planning, I finally took the finches to the bird shop. I had visited the bird shops in Tohid Square (now Shahid Raisi Square) a few times before and I knew it like the back of my hand. One of its streets was similar to Nocturne Street in the Harry Potter book, and we had a lot of memories with it.
I said that if the bird shops in Haft Khan Square didn't have anything to do with these finches, I would take them to Tohid Square. Now, the distance between us and Haft Khan Square is 4 kilometers and it's impossible to go there without a car, especially since there are no buses, taxis, or bicycle stations:
Think about it, Tohid Square is a place near KohSangi with lots of metro, taxis, and buses. When we lived there before, we used to walk to Tohid Square. We also chose the afternoon so that the market would be open.
I said that if I couldn't find anything in the Haft Khan Square market, which doesn't have more than two or three bird shops, I would go to Tohid Square. And that's what happened.
We put the birds, who had never traveled more than four kilometers before, in the back seat of the car and set off. They, who were fluttering around at first, would occasionally look at me to ask what was going on.
Finches are generally in the parrot family and love to play. They quickly make friends and communicate with those around them.
I didn't answer them with my eyes. They were gradually getting discouraged from communicating with me. The air was very hot and polluted, and I had filled their water bowls for them to drink. In that shaking of the car, they would only drink water if they could.
The owner of the bird shop in Haft Khan Square was not himself. He said that he had been selling birds for thirteen years and that both of my finches were males. He also gave a price for a pair, which was one hundred and fifty.
After this shop and another one that only sold chickens and roosters, which was also closed, we headed towards the center of Mashhad, namely Tohid Square, from Toos Boulevard.
Since our goal was the city center, we should have taken Haft Khan, a highway that does not have a stop and would have been faster, but we didn’t look for a turnoff at Haft Khan and went straight. Toos Street is a very large street with every ten side streets becoming a boulevard. The first ten from Haft Khan belong to the villages of Akbarabad and Kazemabad, and the sign on it shows that this was a village, even though it is now part of Mashhad city.
We passed the signs for Baghunabad and Zarkesh village and stopped behind a few red lights. Except for that, everyone who had something to do stopped right in front and we were caught speeding.
From Haft Khan, we reached Toos 90. There we decided to use a map to find the highway. We got to Toos 54 from Khadem Al-Shari’a. These finches only made a sound when they heard the sound of car horns and saw a few trees through the window. One of the red lights was so polluted that I just threw up a chocolate bar to get the pollution and sample it down my throat.
There was an hour left on the route and I was just thinking that we have a long way to go to Tohid Square, I wish someone would pick these up and take them away.
Along the way, although we passed through the whole village, there was no sign of birds or bird sellers. There were just a lot of apparatus and car repairs and oil changes. The Zarkesh road also showed a dry riverbed from Kashfrud, which apparently was once a raging river.
When we reached the highway, we picked up speed. Finally, after two hours on the road, we reached Tohid Square.
There is no road from Tohid Square to the Imam Reza Shrine. We got off and passed two or three shops where young people saw chickens and birds like scarves and bowls and plates until we reached the shop owned by the shop owner. The shop owner himself picked up the birds and made sure to put pins in their cages so they could play with them and put lettuce in one place for them to have variety and he happily picked up two of my finch, both of which were males, to keep them.
We turned the car upside down and passed the second stop of the birds that guard the deer of Imam Reza Shrine and returned with the empty cage to Haft Khan Square:
We had set off by car at eleven in the morning towards Tohid Square. We were there at twelve thirty. These finches only had one good stop to eat a grain of millet, otherwise they would have perished in the car and the heat.
I read somewhere that wild and game birds like owls cannot be kept in cages. They need eight square meters just for their wings to flap their wings and, like parrots and lovebirds, they are not small birds that only eat chicken pellets, seeds and millet. Now, who wrote this? The one who sells incubators to bird shops. They can reproduce any bird with a machine, but keeping it is a skill that not everyone has.
I was looking for a bird watching site on the map of Kashfarud, but with this situation, it might be better to increase the number of bird shops in the area first. When there is a variety of bird shops and bird sellers' markets, eventually, among several shops, there will be one who owns the shop and whose short-term profit will not be affected by the exchange rate in different situations. Now, Haft Khan Square itself had a bird shop, and it happened to be very close to the river and the bird watching site, but there was no news of the market knowledge of three or four bird shops, let alone the bird watching site itself, where a few nature lovers, as scientists, want to stop and watch a bird drink water by the stream and take a picture of it!

گل های جعفری اینهنگ - شهر توس

امروز روز جهانی گیاه آوریه. در ایران یک جشن گیاه آوری که باستانی هم هست داریم.

بذارین براتون یه خاطره بگم.

دهه شصت و هفتاد شمسی علاقه به گل و گیاه بیشتر بود. قبل از اینکه یکباره سمت و سو به برج و آپارتمان و خودرو برود مردم آرزو داشتند خانه ویلایی با گل و گلدان داشته باشند. برای همین، حتی حاضر بودن مستاجر باشند، ولی خانه ویلایی داشته باشند.

یکی از آن خانواده ها ما بودیم. بقدری جدی به این امر اشتغال داشتیم که اگر در حیاطی گل های تنومند محمدی چند ساله داشتیم و حیاط رو با درختان گیلاس و آلبالو پر کرده بودیم، باز هم اول فصل بهار که میشد سبدهای گل بنفشه هم میگرفتیم.

این خرید گل اضافه اتفاقی نبود. زندگی زنبورها و پروانه ها هم برای ما مهم بود. یعنی حواسمون بود که گل هایی مثل گل جعفری دیرتر باز میشوند و زنبورها به تغذیه زودتری نیاز داشتند. این بود که در آن فضای کوچک باغچه پروانه و زنبور زیاد میگشتند.

این روند خودمان را تا سال ها بعد، و حتی زمانیکه خانه های ویلایی را میفروختند تا برج و آپارتمان کنند ادامه دادیم. رسید به زمانیکه همچنان مستاجر بودیم، ولی صاحبخانه خانه ویلایی خود را به این منظور فروخته بود.

یکی از همین روزها که در حیاط کاشی ها رو برای باغچه در آورده بودیم، صاحبخانه سابق آمد که سقف ایرانیتیش را هم ببرد. سقف را که برداشت کلی بذر گل اطلسی و جعفری در فضا پخش شد و از قضا یک چند تایی هم همانجا که کاشی ها را در آوردیم افتاد. نتیجه اینکه آن سال ما بجز چهار تا درختی که در حیاط داشتیم گل های جعفری و اطلسی هم داشتیم.

گل جعفری جزو گیاهانی است که مقاومت قابل توجهی در مقابل خشکی، گرما و تغییرات دمایی دارد. منتهی برای رشد و گلدهی مطلوب به دمای ۲۲-۱۸ درجه سانتیگراد در طول روز نیاز دارد. امروز که روز جهانی گیاه آوریه، خرید بذر گل جعفری از اینجا رایگان است.

وجین کردن باغچه، راهی برای تکثیر زنبورهای بارور کننده گیاهان ارگانیک

تا فصل بارش تموم نشده، یکسری نکات باغچه داری بگم. همه ما باغچه و گل و گلدان دوست داریم. در حد وسعمون هر قدر که بتونیم اطرافمون گیاه و گل پرورش میدیم، اما همین باغچه، گل و گلدان نکاتی داره که در درازمدت اگر رعایت نکنیم شاهد کم شدن تعداد زنبورهای بارور کننده گیاهان میشیم.

مهمه که علم باغداری رو داشته باشیم. خود من هر روز دانش جدیدی در این زمینه کسب میکنم. یک گیاه جدیدی میبینم و خصوصیات اون رو تو اینترنت جستجو میکنم و از خواصش با خبر میشم. وقتی بدونیم خواص هر گیاه بومی اطرافمون چیه، بهتر میتونیم مدیریتشون کنیم.

در فضای باغچه ای که تا 1000 متر و بیشتر تعریف میشه، مدیریت کاملا دست خودمونه. من اینجا در مورد مدیریت ارگانیک صحبت میکنم.

برای مدیریت ارگانیک خیلی راه ها هست که باید یاد بگیریم، ولی اینجا میخوام از وجین کردن گیاهان علفی بگم.

یک سری گیاهان هستن که ماها معمولا اونها رو مطلوب نمیدونیم رشدشون ادامه پیدا کنه و همون اول که فصل بارندگی هست میخوایم زود از شرشون خلاص بشیم. من لیست سه-چهار تا رو میارم:

1- سلمه (سلمک)

2-جو موشی

3- مرغ (پنجه مرغی)

4- بی تی راخ

از آخر به اول توضیح میدهم (بی تی راخ):

- بی تی راخ و گل قاصدک در دسته گیاهان خارداری قرار دارند که ضد سرطان هستند. بی تی راخ دانه ای داره که خواص آنتی اکسیدانی داره. این گیاه مفید رو کشت میکنند، ولی اگر در میان باغچه ما پیدا شد به دلیل رشد کنترل نشده اش، سعی میکنیم با وجین کردن حذفش کنیم. در این مورد حتما دستکش بپوشید، چون چسب داره و خار داره؛ ساقه، برگ و گل آن چسب داره. گلی شبیه سر شیر داره که به آن کله شیری هم میگویند.

این گیاه خیلی سریع تکثیر میشه و جزو اولین گیاهانی است که در باغچه به بار و گل میشینه. در میان انبوه گیاهان دارویی اگر این گیاه سبز بشه، با خاصیت چسبی که داره، مثل مهاجم عمل میکنه و چه بسا زنبورهای عسل به هم آدرس بدهند که نزدیک محل رشد بی تی راخ نشوند.

در شرایطی که زنبورهای عسل در معرض انقراض قرار دارند، وجود بی تی راخ چندان مطلوب نیست.

- علف بعدی مرغ هست.

 مرغ، و مرغزار فضای وسیعی برای تکثیر نیاز دارند. این گیاه با ریزوم و پهن کردنش روی زمین تکثیر میشه. همین قدر بگم که ریشه ریزومی مرغ میتونه درون ریشه تنومند درخت میوه وارد بشه و از زیر آن را از پا در بیاورد. هر جا مرغ اطراف درختان باغی دیدین، سعی کنید با وجین کردن و قبل از اینکه به فرشی تنومند تبدیل بشه از شرش خلاص بشین، چون با بهم پیچیدن آن، مدیریتش حتی با تراکتور سخته. بذرهای ریزی داره و بهم میپیچه که با تراکتور فقط تکه های آن را جدا میکنیم. کار با تراکتور منجر به حذفشون نمیشه. ضمنا تراکتور ممکنه این وسط چندین گیاه دیگر مطلوبی مثل گل گندمی، کندوهای عسل در میان باغ و غیره را خراب کند، که وجودش برای فضای کوچک توصیه نمیشود.

ضمنا مرغ گل ندارد و زودتر تکثیر شدن آن کمکی به تغذیه زنبورها، قبل از رشد سایر گل های مطلوب نمیکند.


- جو موشی.

 این گیاه رو ممکن است بارها در طبیعت دیده باشین. بخش بالایی آن که مثل خوشه گندم است، هنگام پاییز به لباس ها میچسبد و خارهای آن آزار دهنده است. از نظر آزاردهندگی در فصل خشک، مشابه بی تی راخ است. بی تی راخ تا فصل بهار به راحتی قابل وجین شدن است، ولی در فصل پاییز وجین کردن آن هم دشوار است.

جو موشی را بیشتر درمسیر تردد جک و جانورها میبینیم. جو موشی گل مطلوب زنبورها ندارد، و در تکثیر گیاهان ارگانیک نقش چندانی ندارد. آن را میتوانیم از باغچه حذف کنیم.

- سلمه (سلمک). 

جزو اولین گیاهانی است که با فصل بهار رشد میکند. بذر ریزی دارد و در دسته گیاهان نقره ای قرار دارد. از زیر رنگ آن کمی به قرمزی میزند و خواص خوردنی دارد. آش سلمه شهرت بسیار دارد و خوردن آن یک بار، آن هم در فصل بهار خالی از لطف نیست.

سلمه به چند دلیل از باغچه حذف میشود. یک اینکه اطراف خود آب جمع میکند. این آب منجر به تکثیر حلزون که آب زیادی میخورد میشود. دوم اینکه خیلی سریع رشد میکند و با بذر فراوان خود جای رشد سایر گیاهان که دیرتر تکثیر میشود را میگیرد. حذف این گیاه کمی که ساقه اش کلفت تر شد، به راحتی ممکن نیست و مناسب تغذیه ملخ هاست.

کنترل ملخ، کرم ساقه خوار و سایر آفاتی که در فضای غیر جنگلی، موجود میشوند، از این جهت که چرخه محیط زیست کامل نیست دشوار میشود. ما گیاهانی مثل سلمه را حذف میکنیم تا اجازه بدهیم اگر کفشدوزکی محیط زیست خود را اطراف سلمه در نظر گرفته، از آن به جاهای دیگری مثل درخت برود، و تکثیر شود.

عملیات وجین کردن، و کود دهی هر سال، تا زمانیکه باغچه در یک حد مدیریت شده برسد ادامه می یابد. غفلت از مدیریت آن منجر به ایجاد جنگل نمیشود، و شاید چنین شرایطی کمی کنار خیابان مطلوب باشد:

سایر علف ها مثل ماش وحشی و یا خاکشیر تلخ و غیره نیز، معمولا مطلوب ما نیست و این ها وجین میشوند.

روستا و کارآفرینان شهری

از قدیم رسم بوده که مرز جنگل رو با سنگ هایی مشخص کنند و کسی به آن تخطی نمیکرده. من یه جستجو زدم و دیدم که این در مورد ایران صادق نیست. در حالیکه در کشورهای دیگه این سنگ جداکننده مرز جنگل از زمین های کشاورزی انقدر دست نخورده و ثابت سر جای خودش میمونه که تبدیل به آثار باستانی میشه، تو ایران یه همچین چیزی نداریم!

برای حفاظت از جنگل بیشتر از هر چیز مردم محلی خیلی نقش دارند، وقتی شخص غیربومی وارد محل میشود مردم او را به کدخدا و بزرگتر روستا معرفی میکنند، و او نیز از کار و هدف شخص غیربومی پرس و جو می کند و اجازه ورود به جنگل ها که تحت حفاظت آنهاست با حساب کتاب داده میشود. جاهایی که روستا کمرنگ شده و اشخاص غیربومی بر محلی ها ارجح می شوند و سود مردم محلی از کار های مرتبط با جنگل کم می شود وضع تغییر می کند. در این حالت اشخاص غیر بومی در قالب گردشگر و کارآفرین و سرمایه گذار به شکل شخصی که به خاطر سرمایه اش باید احترام شود، وارد روستا می شود و خدای کدخدا و روستاست. مردم محلی حقی برای دفاع از جنگل یا آب و خاک خودشون ندارند.

دولت هم هدفش رو میذاره توسعه گردشگری و توسعه سرمایه گذاری. کارافرین ها به تخریب محیط زیست و ساختار فرهنگی اقتصادی روستا ها می زنند و از دولت جایزه می گیرند. روستایی ها بیچاره می شوند و زمینشان را با یک خودرو عوض می کنند و حاشیه نشین شهر میشوند.

مردم با خاطراتشون در محیط زیست زندگی می کنند. قشنگ نگاه میکنی روی نقشه منطقه حفاظت شده شادگان نوشته و یکی هم از شور خاطراتش یه قبر ناخدایی وسط تالابی که دیگه الآن نیست نشانی فقط آنجا گذاشته. روی نقشه، نه جای دیگه.

در مورد کشفرود دیدیم در منطقه کوه رادکان رشته کوه هزارمسجد شرکت های کارافرین زیادی آمده و جنگل های ارس سیستان هم خورده شده، منطقه شکار ممنوع را به نام منطقه تفنگ دره نام نهاده اند. وقتی که خوب این منطقه از آدم و حیوان خالی شد اینجا هم پیست اسکی می زنند، تا گردشگر جذب کنند.

از انجا که کشفرود خیلی طویل و وسیع بود،فقط با یکی دو تا کارآفرین نمیشد از بین برود. هرگوشه کسی دستی گذاشته تا این رود بزرگ رو خشک کند. هزار لیچار بار این رود بیچاره کردند تا کسی دیگر به آن نگاه هم نکند، از کشاورز و روستایی کنار آن گرفته تا کودکان مدرسه وسط شهر. تا حرف چنین چیزهایی میشه کلی مساله پیش می آید: فرونشست زمین!

میگن ژاپن تا حدی مساله فرونشستش رو حل کرده و چاه های غیرمجاز مثل ایران کمتر داره. با فرونشست هم مردم بیشتر مجبور به ترک منطقه میشوند تا زمین های مفت فرونشسته را کدام سرمایه گذار بخرد و ببرد.

یک کم به خودمون بیایم.