Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم
Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم

راهکار به تکه تکه شدن زیستگاه های کشفرود

یکی از موارد مهم و شاخص در تخریب زیستگاه ها تکه تکه شدن آن است. تکه تکه شدن زیستگاه باعث کاهش در اندازه لکه ها، افزایش اثر حاشیه ای و در نتیجه تخریب محیط زیست میشود.
امروزه تخریب زیستگاه به حدی رسیده است که پرندگان وابسته به مراحل اولیه توالی جنگل و جنگل های طبیعی و بکر رو به کاهش گذارده و در مقابل گونه هایی که جنگل های جوان و پاک را ترجیح می دهند، در حال افزایش است.
شیلی که به میزان زیادی در معرض تخریب و تکه تکه شدن زیستگاه است، نمونه ایست که از این جهت مورد بررسی قرار گرفته شده است. فاصله افتادن زیستگاه هایی که قبلا با هم در ارتباط بوده اند شارش ژنی را کم میکند و گونه هایی که برتری ژنی کمتری دارند، کاملا منقرض میشوند. گونه های با برتری بالای ژنی در معرض خطر انقراض قرار میگیرند، چراکه تنها ارتباط محدود با مثل خودشان را دارند. یوزپلنگ های این منطقه که فقط با هم زاد و ولد کردند، به قدری در دایره محدود شارش ژنی قرار گرفتند که در آزمایشی پیوند پوست بین آنها موفقیت آمیز بوده است. به عبارتی، به قدری فاصله ژنوم آنها باریک بوده است که سلول های جدید پوست نیز مطابقت با بدن گیرنده داشته است.
احداث راه ها، دستکاری های انسانی، و آلودگی های زیست تخریب ناپذیر از جمله علل تکه شدن زیست بوم ها از یکدیگر است.
در تصویربرداری ماهواره‌ای جدید، تصاویری از مدار از انبوه لباس‌هایی دور انداخته شده که تولید می‌شوند، ارسال شده است. براساس آن تصویرها میتوان تخمین زد که سالانه ۹۲ میلیون تُن زباله تولید می‌شود. این لباس‌ها را نمی‌توان به محل‌های دفن زباله شهری فرستاد؛ زیرا زیست تخریب‌پذیر نیستند و حاوی محصولات شیمیایی هستند. جمع آوری زباله های رودخانه ها، یکی از راهکارهای جلوگیری از آلودگی آنهاست.
از طرف دیگر خود دستکاری انسان میتوان فاصله بین زیست بوم ها را از بین ببرد. نمونه جالبی از آن در یک پل آبی که دو زیست بوم شرقی و غربی را به هم وصل کرده است وجود دارد، که در ادامه مطرح میکنیم.
منطقه حفاظت شده کدوحلوایی
یکی از این راهکارها به ایجاد کریدورهای زیستی و اتصال زیست بومها، تعریف چند منطقه حفاظت شده به نام منطقه حفاظت شده ای است که در آنها حفظ محیط زیست در اولویت است. کدو حلوایی به عنوان میوه ای که برگ های پهن آن منجر به دور شدن حشرات میشود، و مزارع آن مناسب انسان و دام هستند، شناخته میشود. منطقه حفاظت شده کدوحلوایی را در محل کشفرود و جایی نزدیک پارک ارکیده و کیمیا در توس انتخاب کرده ایم. رودخانه ها و ریزآبه های کشفرود هدف نهایی طرح هستند. این طرح اگر رعایت شود به تلاش برای حفظ بیشتر اکولوژی رودخانه ها منجر می‌شود.
پس از تعریف مناطق حفاظت شده نوبت به اتصال زیست بوم ها با پل های رودخانه ای در مسیر اتصال دریا به شمال کشور، یعنی ایرانرود میرسد. ایرانرود در دوران هخامنشیان به عنوان کانالی مشابه کانال سوئز، قرار بود که احداث شود و کمکی باشد به جریان رودی که در خشکسالی ها تبدیل به دشت، کویر و بیابان میشده است. کویری که امروزه در منطقه مرکزی ایران در حال گسترش است باعث تکه شدن زیست بوم ایران به دو بخش شرقی و غربی شده است. راه حلی که تاکنون داده اند، لوله گذاری برای انتقال آب به بخش های شمالی دریای عمان است که در تصویر، ایستگاه پمپاژ آب آن را در دشت سیستان میبینید.

ایستگاه مدیریت آب انتقالی از دریای عمان- دشت سیستان

احداث کانالهای رودخانه ای در جهان سابقه دیرینه ای دارد و از نمونه های مهندسی و معماری اخیر آن میتوان به پل مدبورگ آلمان اشاره کرد.

پل آبی روی آب
یکی از پلهای عجیب دنیا این پل است که گسترده و رودخانه ایست. این پل که مانند یک رودخانه پر آب است، برای عبور قایق و کشتیهای کوچک روی آبهای رودخانه البی ساخته شده است.
این پل که در اکتبر سال ۲۰۰۳ میلادی افتتاح شد، تنها مسیری است که دو کانال البیهاول و میتلاند را به هم متصل میکند. در واقع این پل، ارتباطی میان کانال های آلمان غربی و شرقی است. این دو کانال در دو طرف رودخانه البی قرار دارند، ولی چون در جهت عکس رودخانه هستند، تنها راه ممکن برای اتصال این دو کانال، ساخت پل آبی مدبورگ بوده است.
این پل با داشتن ۹۱۸ متر طول، بلندترین پل آبی دنیا نیز محسوب میشود، همچنین عرض این پل آبی یک کیلومتر است تا کشتیها به راحتی رفت و آمد کنند. طرح اولیه این پل در قرن بیستم پایه ریزی شد و حتی راهی موقت نیز ساخته شد، اما این راه بسیار باریک بود و تنها قایقها میتوانستند از آن عبور کنند و تحمل کشتیها را نداشت.

ساحل مکران و سرایان

سرایان و سراوان

سواحل مکران- سیستان و بلوچستان

«سرایان» به معنی «ساکنان» یا «موجودات در یک سرا» است و بسته به متن و جمله میتواند معانی مختلفی داشته باشد.

«سراوان» بر وزن فراوان از دو کلمه «سرا» به معنی «مکان» + «وان» به معنای «بلندی» تشکیل شده که به «جای بلند» اشاره دارد. همچنین سراوان میتوانسته به صورت سرآبان تلفظ شود که به معنی سر آب ها باشد. خیلی جاها در ایران و افغانستان به آب، آو میگویند.

هر دو کلمه سرایان و سراوان ارتباطی هم با سوران به دلیل پرآبی دارند. سوران در لغتنامه دهخدا با کلمه سار آمده است:

اشاره به خوش آوازی پرندگان منطقه دارد.
سوران به کردی جمع سور به معنی شادی است. سوران در ترکی به معنی سرزمین دارای آب است که با توجه به نامگذاری های مشابه ترکی در منطقه می‌توان به اشتراک نامگذاری پی برد. قدمت این نامگذاری ها ممکن است به زمان حکومت مغول بازگردد.
در ایران مناطقی با نام سوران داریم که اغلب مناطق نزدیکی آب و رودخانه هستند. نکته جالبتر اینکه مجموعه این نامگذاری ها احتمالا توسط یک نفر صورت گرفته و در چند نقطه در اطراف رودخانه ها در کشور تکرار شده است:
جایی که سوران داریم هوشک نیز داریم.
میتوان ریشه هوشک را باستانی و در زبان پهلوی بدین صورت یافت:
هوش. نویسه گردانی: HWŠ. [پارسی باستان و سغدی: اوشیا ūŝyâ؛ اوستایی: اوش éŝ
در شمال مشهد، در انشعابات کشفرود، پارک جنگلی سوران داریم که کمی آنطرف تر دهوشک یا دهشک نیز یافت میشود. روستای دهشک خراسان رضوی، بخصوص با افزایش فتوحات نادرشاه افشار شهرت بیشتری یافت. مشابه این نامگذاری در سیستان و بلوچستان هم وجود دارد. در سیستان و بلوچستان هم مانند روستای دهشک که نزدیک سوران است، یک مجموعه نامگذاری با سراوان، سوران و هوشک قرینه یابی میشود.
سرایان سیستان و بلوچستان با «دره باز» مکانی اطراف رودخانه است که نشان از پرآبی از سمت قائن به سمت مرزهای ایران دارد.
دهوشک و دهشک = دِه+هُشَک: دهشک
هوشک و هُشَک
نکته جالب یافتن نامگذاری های مشابه از حیث وجود موجودات دریایی در این مناطق است. نزدیک دهشک و جایی در چناران کشفرود روستای قره کوسه را می یابیم. همانطور که به طور مشابه روستای نهنگ را در نزدیکی سواحل مکران سیستان و بلوچستان می یابیم. می توان پی برد که کوسه و نهنگ دو موجود آبزی مجزا بوده و هر دو نام روستاهایی در ایران بوده اند. در گذشته بقدری پهنه رودهای ایران وسیع بوده است که موجودات بزرگ دریایی تا دریای خزر رفت و آمد داشته اند. در کتاب شاهنامه فردوسی در داستانی آمده است که روزی اژدهایی در کشفرود پرآب در مسیر جریان آن قرار میگیرد و مانع از حرکت قایق ها شده و سیلابی ایجاد میشود. یکی از کارهای پهلوانان باز کردن مسیر رودخانه و مبارزه با آن اژدها بوده است. این اشاره، عظیم الجثه بودن موجود آبزی را نشان می دهد.
نهنگ و مرز آبی ایران و پاکستان
در سمت کوه های آتشفشانی تفتان، دریاچه هامون و پرآبی بوده است. این دریاچه تا آنجا که قلعه سیب و سوران در سیستان و بلوچستان نام بگیرد، امتداد داشته است. با بروز خشکسالی های پی در پی از طول آمودریا و جیحون کاسته شده و نامهای ریزآبه های آن یعنی هلمند و هیرمند برجای مانده اند: مند در هر دو نام رودخانه به معنای خدا و صاحب است. ریشه این کلمات زرتشتی بوده و مانند هُش که آن هم اشاره به خدا می‌توانسته داشته باشد، اشاره به باورهای آیینی زرتشت داشته است.
به نظر می‌رسد خصوصا تا قبل از مرزبندی‌های جغرافیایی کشورها که منجر به انحصار طلبی آنها پس از یک دوره خشکسالی در قرن سیزدهم و حمله مغول در ایران می‌شده است رود سرتاسری و بزرگی تا جای آمودریای امروزی جاری بوده است که به مرور تکه تکه و دریاچه مانند شده و کم کم خشک شده اند. این تکه تکه شدن، زیستگاه موجودات حیات وحش منطقه را به خطر انداخته و برخی را تا حد انقراض امروزی پیش برده است.
آمودریا با دریای هند
آمودریا یا جیحون هنوز رودی پرآب در آسیاست. تا پیش از حمله اعراب در قرن اول اسلامی، کسی به این رودخانه جیحون نمی گفته است. نام دیگر معروف تر آن در منطقه آمودریا است. یعنی رود خانه یا دریای آمو که آمو هم اشاره دارد به شهری به اسم آموی در ساحل چپ آمودریا که امروز به آن شهر ترکمن آباد میگویند.
آمودریا، رودی‌ در آسیای‌ میانه است‌، به‌ طول‌ حدود 2540 کیلومتر، با مسیر عمومی‌ شرقی‌ ـ غربی‌ که‌ به‌ دریاچه آرال‌ (بحر خوارزم‌ *) می‌ریزد. در مقایسه با طول باقیمانده کشفرود امروزی که 294 کیلومتر است، این رودخانه طول بسیار زیادی دارد.
ضرورت احیای ایرانرود
شوروی سابق تا قبل از تکه تکه شدن در قرن بیست مسیر آمودریا به دریای خزر را تغییر داده و بر خشکی حوضه آبریز قره قوم و در پی آن کشفرود و انقراض موجودات حیات وحش آن افزوده است.
زمین لرزه ها و فعالیت کوه های آتشفشانی مثل تفتان در این خشکسالیهای چند قرن اخیر نیز موثر بوده است. قراردادها و مرزبندی های جغرافیایی قرن های پانزده تا بیست نیز در افزایش شدت خشکسالی در منطقه موثر هستندد.
پس از جیحون که طی چند قرن و با قرارداد و جابجایی و تکه تکه شدن، خشک شده و رود کوچکی در میانه آسیا تعریف شد به ضرورت احیای ایرانرود میرسیم. پروژه ای که طرح آن از دوره خوارزمشاهیان شکل گرفت و تا به امروز که نیاز به آن بیش از پیش احساس میشود، روی میز مسئولان است.
ایرانرود که می‌تواند از نیمه کشور متحد و یکپارچه ایران بگذرد و میتواند اندکی جای جیحون باستانی را بگیرد تا آب را به روستاها برساند و در نهایت از خشکی بیش از پیش دریای خزر جلوگیری کند.


__________________________


Sarayan and Saravan
Makran Coast - Sistan and Baluchestan

"Sarayan" means "residents" or "creatures in a house" and can have different meanings depending on the context and sentence.

"Saravan" is composed of two words "sara" meaning "place" + "van" meaning "height" which refers to a "high place".
Both words Sarayan and Saravan are also related to Soran due to its abundance of water. Sooran is mentioned in the Dehkhoda Dictionary with the word Sar:
It refers to the beautiful singing of the birds in the region.
Soran in Kurdish is the plural of Sur meaning happiness. Soran in Turkish means a land with water, which can be traced back to the time of the Mongol rule, considering similar Turkish names in the region. The history of these names may go back to the time of the Mongol rule.
In Iran, we have areas called Soran that are often areas near water and rivers. The most interesting thing is that this set of names was probably made by one person and repeated in several places around the rivers in the country:
Where we have Soran, we also have Hooshak.
The root of Hooshk can be found in ancient Pahlavi as follows:
Hoosh. Transliteration: HWŠ. [Ancient Persian and Sogdian: Oshia ūŝyâ; Avestan: Osh éŝ
In the north of Mashhad, at the branches of the Kashfrud, we have the Soran Forest Park, which is also found a little further away as Dehushak or Deheshk. The village of Dehshak in Khorasan Razavi, especially with the increase in the conquests of Nader Shah Afshar, became more famous. Similar names exist in Sistan and Baluchestan. In Sistan and Baluchestan, like the village of Dehshak near Soran, a set of names with Saravan, Soran, and Hooshk is found.
Sarayan Sistan and Baluchestan with "Dare Baz" is a place around the river that indicates a high water level from the direction of Qaen towards the borders of Iran.
Dehushk and Dehshak = Deh+Hushak: Dehshak
Hushak and Hushak
An interesting point is finding similar names in terms of the presence of marine creatures in these areas. Near Dehshak and somewhere in Chenaran, we find the village of Qara Kose. Similarly, we find the village of Nahang near the coast of Makran, Sistan and Baluchestan. It can be seen that Kose and Nahang were two separate aquatic creatures and both were the names of villages in Iran. In the past, the rivers of Iran were so wide that large marine creatures traveled all the way to the Caspian Sea. In the book of Shahnameh by Ferdowsi, there is a story that one day a dragon in the Kashafrud river was in the path of its flow, preventing the movement of boats and causing a flood. One of the tasks of the heroes was to open the river and fight the dragon. This reference shows the huge size of the aquatic creature.
Whale and the Water Border of Iran and Pakistan
On the side of the volcanic mountains of Taftan, there were Hamun and Parabi lakes. This lake extended as far as Qala Sib and Soran in Sistan and Baluchestan. With the occurrence of successive droughts, the length of the Amu Darya and Jeyhun was reduced, and the names of its tributaries, Helmand and Hirmand, remained: Mand in both river names means God and owner. The origin of these words is Zoroastrian and, like Hosh, which could also refer to God, it referred to Zoroastrian religious beliefs.
It seems that, especially before the geographical demarcations of countries that led to their monopolization after a period of drought in the 13th century and the Mongol invasion of Iran, a large and continuous river flowed to the place of today's Amu Darya, which gradually became fragmented and lake-like and gradually dried up. This fragmentation has endangered the habitat of the region's wildlife and has driven some to the point of extinction today.
The Amu Darya and the Indian Ocean
The Amu Darya or Jihun is still a large river in Asia. Until the Arab invasion in the first century of Islam, no one called this river Jihun. Another name that is more famous in the Amu Darya region is the Amu Darya. That is, the Amu Darya or the Amu Darya, which also refers to the city of Amoy on the left bank of the Amu Darya, which is today called the city of Turkmenabad.
The Amu Darya is a river in Central Asia, about 2,540 km long, with a general east-west course that flows into the Aral Sea (Khwarazm Sea *). Compared to the remaining length of the modern Kashaf-rud, which is 294 km, this river is very long.
The necessity of reviving the Iranrud
Before its fragmentation in the 20th century, the former Soviet Union changed the route of the Amu Darya to the Caspian Sea, adding to the dryness of the Karaganda basin, which led to the discovery of the river and the extinction of its wildlife.
Earthquakes and volcanic activity such as Taftan have also been effective in these droughts of the last few centuries. Geographical agreements and demarcations from the 15th to 20th centuries have also been effective in increasing the severity of drought in the region.
After the Jeyhun, which dried up over several centuries and was defined as a small river in Central Asia through agreements, relocation, and fragmentation, we come to the necessity of reviving the Iranrud. A project whose plan was formed during the Khorezmshah period and is still on the table of officials today, when the need for it is felt more than ever.
The Iranrud, which can pass through half of the unified and unified country of Iran, can partially replace the ancient Jeyhun to bring water to the villages and ultimately prevent the Caspian Sea from drying up further.

روستای شیرحصار و رودخانه چهل بازه در فرهنگ تقویمی ایران

فرهنگ تقویمی ایران
در فرهنگ ایرانی هم شیر معنای ویژه دارد و هم عدد چهل. ایرانیان بر مبنای این شعر در گلستان سعدی که میگوید: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری، روزگار خود را با نمادها و اشعار تقویمی و حفظ میکرده اند و به کسب رزق حلال و روزی خود میپرداخته اند. در این میان، روزگاری است که لازم میشود آب را برای فصل بی آبی از مجموعه چاه هایی مثل قنات برداشت کرد و گروهی از سفر دور با ساربان خود می آیند. آنها همگی نیازمند راهنمایی و تعیین دقیق زمانی می شوند تا بتوانند راه خود را در همه زمان ها پیدا کنند. وسایل سفر آنها اغلب حیوانات قوی مانند شتر، الاغ و یا اسب بوده است که میتوانستند بارهای سنگین را به دوش بکشند.
با توجه به اینکه روزگاری کشفرود در مسیر جاده ابریشم بوده است و مردمان کنار رودخانه نیاز به تقسیم دقیق آب داشته اند، در جایی که آب و راهنمایی و شتر لازم میشده است، شترک، شیرحصار و میل کاریز نام روستاهای مسیر شفابخش کشفرود میشود. مشابه این اسامی در سمت غرب کشفرود، آنجا که چناران نامیده میشود هم دیده میشود، و این نشان از رودخانه ای پرآب، مثل رودخانه رضوان و چهچهه در اطراف کشفرود دارد.
رودخانه چهل بازه

پل چهل بازه- کشفرود

هم یک شترک و شیرحصار در نزدیکی رودخانه چهل بازه فعلی است و هم یک شترپا و شیرحصار در نزدیکی شهر جدید گلبهار و شهر باستانی توس میباشد. اگر براساس نامگذاری چهچهه در نظر بگیریم که نام رود پرآبی در شرق شهر توس می باشد و دو جا در کلات و چناران تکرار شده، میتوان پی به رودخانه پرآبی در اطراف کشفرود فعلی برد که نام این روستاها را با رودخانه کنار خود پیوند می‌زند.

میل ها و میل کاریز
در نزدیکی شیرحصار و شترک و رودبار چهل بازه که به کشفرود می‌پیوندد، میل کاریز هست. میل ها از قدیم اساسا نقش نجومی داشتند و برای تشخیص موقعیت ستاره خاصی (مثل ستاره قطبی) و یا برای تشخیص وقت خاصی از زمان استفاده می‌شده اند. برخی از آنها کاربرد دیگری نیز میتوانسته داشته باشند. مثل میل کاریز که علاوه بر جایگاه راهنمایی برای مسافران در محدوده شترک و رودبار چهل بازه، با کاریز در کنار نام خود اهمیت و جایگاه قنات در آن منطقه را نشان میدهد.
میل‌ها که برج یا برج مقبره نیز نامیده می‌شوند، بناهایی هستند که ارتفاعشان زیاد است و در مسیر شاه‌راه‌های قدیم ساخته می‌شده اند تا مسافر بتواند از دور مسیرش را تشخیص دهد. سازندگان این میل‌ها همیشه بر این نکته واقف بودند که این بناها یک جنبه راهنماگری دارد، اما این امکان نیز وجود داشت که از آن‌ برای اهداف و کاربردهای دیگر نیز استفاده کنند. به عنوان مثال با دفن فردی در این بنا نام برج مقبره نیز بر آن نهاده شده است. میل اخنگان در نزدیکی رودخانه رضوان، که یکی از رودهای مهم و شاخه های اصلی کشفرود از سمت کارده است، از این دست برج مقبره هاست.
چرخ زندگی مردمان کنار رود با آب میچرخد و میل های متعددی که امروز در مسیر کشفرود شاهد آنها هستیم، یکی از مکان های مهم تقویمی و استهلال ماه و تشخیص آغاز فصل ها و بخصوص زمستان بوده است. علاوه بر این، با میل کاریز در آن محل به راهنمایی کاروانها در مسیر جاده ابریشم می‌پرداخته اند.
قلعه تاریخی میل کاریز و فاصله میل ها با هم
قدمت میل کاریز را در وقف نامه ها میتوان مشاهده کرد: در وقف نامة میرزا ابراهیم رضوی (سال ۱۰۳۸ هجری قمری) هنگام معرفی باغ عشرت آباد که وقف سادات رضوی است نوشته شده: «باغ عشرت آباد، در اندرون شهربند در محلة کاریز».
محل قلعه تاریخی میل کاریز در حاشیه شرقی میدان شهید موسوی قوچانی (محل تقاطع خیابان حر عاملی با بولوار توس) است. فاصله قلعه میل کاریز قناتی، شترک و شیرحصار محدوده مشهد تا میل اخنگان که آن نیز برجی تاریخی است ۳۰ کیلومتر می‌باشد. شیرحصار چناران نیز که در کنار روستای زیارتی شترپا با خاک سرخ قرار دارد فاصله ۶۰ کیلومتری تا برج تاریخی و نجومی رادکان دارد. فاصله گذاری این برجها بر حسب نیاز بوده و برای تعیین وقت دقیق اوقات تقویمی استفاده می‌شوند.
شیرحصار در شرقی تمرین نقطه شهرهای باستانی مهم اطراف کشفرود
کشاورزان به چله های فصلی توجه دارند. این چله ها که بعد از یک ماه و ده روز در هر فصل وجود دارند، در تقویم برنامه ریزی کشاورزی نقش دارند. در هر زمان مشخصی، کشاورز طبق برنامه به آبیاری، برداشت، آماده سازی زمین و غیره می‌پردازد. مثلا چله تابستان یکی از زمان های برداشت و آبیاری برای برخی محصولات است. بعلاوه، مردم که تغییرات فصلی را در نظر دارند با رسیدن هر چله فصلی برای کارهای فصل نو آماده می شوند. حتی برخی از این چله ها جشن و مراسم مخصوص درد.
شیر در فرهنگ باستان نام شرق و خورشید در صورت فلکی را دارد و میتوان به اهمیت این روستاها از نظر تقویم نجومی در تعیین دقیق زمان و مکان پی برد. خواجه نصیرالدین طوسی (597-672 هجری قمری) در حدود قرن سیزدهم میلادی و هشت قرن پیش با توجه به اهمیت و جایگاه تقویم زمانبندی، برج تقویمی رادکان را که به بزرگترین ساعت آفتابی نیز شهرت دارد در دوره هلاکو خان در نزدیکی شیرحصار ساخت (حدود 60 کیلومتر فاصله دارد).
زمانی که سخن از تقویم ستاره شناسی می آید، نام سایر مراسمات و جشن های باستانی ایرانی نیز می آید. در فرهنگ ایران باستان شب چله که کوتاهترین روز سال بوده است جایگاه خود را داشته است.
شب چله و رودخانه چهل بازه

رودخانه چهل بازه- وکیل آباد

در فرهنگ باستانی ایران عدد چهل که نماد کثرت است و بعنوان عدد کمال و پایداری هم استفاده میشود، برای آب که نماد روشنی است به کار میرفته است. در مشهد به جز کال چهل بازه، آب انبار چهل پایه نیز هست که هر دو، علاوه بر قدمتی که دارند در ارتباط با آب هستند و اشاره به عدد پایداری چهل دارند که احتمالا منظور تامین آب پایدار در این مناطق بوده است. آب انبار چهل پایه نزدیک حرم رضوی است و کال چهل بازه در منطقه میل کاریز به کشفرود می‌پیوندد.

اگر از بالا بر نقشه محلی کال چهل بازه از سمت شیرحصار و شترک نگاه کنیم بیشتر متوجه باستانی بودن و اهمیت اجرای مراسمات و فرهنگی و اجتماعی در آن نقطه می‌شویم. تعداد مراسم ها و آداب و رسوم یک منطقه گواه از غنای فرهنگی یک جامعه می‌دهد.
مردم سناباد، آبکوه، توس و شیرحصار همگی در یک بازه چله که نشان از طولانی بودن می‌دهد انتظار می‌کشند: آنها انتظار اولین روز سال بارش برف را از نظر کشاورزی می‌کشیده اند و منتظر تولد فرزندی به نام زمستان بوده اند.

شترپا- کاشت محصولات کشاورزی در خاک سرخ

برف و یخدان های برفی در فصل زمستان برای فصل های کم بارش در این مناطق به قدری اهمیت داشته است که نام شیر، سلطان جنگل، را در کنار شتر که حیوانی با تحمل آبی بیشتر آورده اند. شیر حصار، شترک و شترپا اهمیت زیست محیطی جنگل در کنار استمرار کشاورزی پایدار را از گذشته تا به امروز برای ما یادآوری میکند. ضمن آن، به جایگاه شتر در میان کاروانهایی اشاره میکنند که مسیر طولانی سفر را بر دوش میکشیده اند.

جایگاه کشاورزی در شیرحصار
شیرحصار در کنار رودخانه چهل بازه فقط تلاقی یک روستا با قدمت بالا در کنار رودخانه چهل بازه نیست. این روستا تلاقی تقویم های کشاورزی و راهنماگونه را با جایگاه آب و آبادی نشان می‌دهد. هم شیرحصار نزدیک برج رادکان چناران باستانی و هم شیرحصار نزدیک میل کاریز و تلاقی کشفرود و چهل بازه باید از یک نظر حفظ شوند و آن حفظ میراث فرهنگی و باستانی آنها از نظر گردشگری و ارتباطات است.



________________________


Iranian Calendar Culture
In Iranian culture, both the lion and the number forty have a special meaning. Based on this poem in Saadi's Golestan, which says: "Clouds, wind, fog, sun, and sky are at work so that you may reap bread and not be careless," Iranians have been preserving their days with calendar symbols and poems and have been engaged in earning their lawful livelihood and sustenance. In the meantime, there is a time when it is necessary to collect water from a series of wells such as a qanat for the dry season, and a group of people come from a long journey with their guides. They all need guidance and precise timing so that they can find their way at all times. Their means of travel have often been strong animals such as camels, donkeys, or horses that can carry heavy loads.
Considering that Kashfrud was once on the Silk Road and the people along the river needed precise water distribution, where water, guidance, and camels were needed, Shtrak, Shirhesar, and Mil Kariz are the names of the villages on the healing path of Kashfrud. Similar names can be seen on the west side of Kashaf-rud, where it is called Chenaran, and this indicates a river with a lot of water, such as the Rezvan River and Checheheh around Kashafrud.
Chehelbaze River
Chehelbaze Bridge-Kashfrud

There is both a Shtrak and Shirhesar near the current Chehelbaze River, and a Shtrapa and Shirhesar near the new city of Golbahar and the ancient city of Toos. If we consider based on the naming of Checheheh that the name of the river is in the east of Toos and is repeated in two places in Kalat and Chenaran, we can trace the river with a lot of water around the current Kashfrud, which connects the names of these villages with the river next to it.

Mills and Mills of Kariz
Near Shirhesar, Shtrak, and the Chehel Baze River that joins the Kashfarud, is the Mill of Kariz. Mills have traditionally had an astronomical role and have been used to determine the position of a specific star (such as the North Star) or to determine a specific time of day. Some of them could have had other uses as well. For example, Mill of Kariz, which, in addition to being a guide for travelers in the Shtrak and Chehel Baze River areas, with Kariz next to its name indicates the importance and position of the Qanat in that area.
Mills, also called towers or tomb towers, are buildings that are very tall and were built along old highways so that travelers could recognize their route from afar. The builders of these mills were always aware that these buildings had a guiding aspect, but it was also possible to use them for other purposes and applications. For example, by burying someone in this building, it was also named the Tomb Tower. The Akhangan Mill near the Rezvan River, which is one of the important rivers and the main branches of the Kashfrud from the Kardeh side, is one of these tomb towers.
The wheel of life of the people along the river revolves with water, and the numerous mills that we see today on the Kashfrud route were one of the important places for the calendar, the new moon, and the beginning of the seasons, especially winter. In addition, the Kariz Mill was used to guide caravans on the Silk Road.
The historical castle of the Kariz Mill and the distance between the mills
The antiquity of the Kariz Mill can be seen in the endowment letters: In the endowment letter of Mirza Ebrahim Razavi (1038 AH), when introducing the Ishrat Abad Garden, which is dedicated to the Razavi Sadat, it is written: "Ishrat Abad Garden, inside Shahrband in the Kariz neighborhood."
The location of the historical castle of the Kariz Mill is on the eastern edge of Shahid Mousavi Quchani Square (the intersection of Hor Ameli Street and Toos Boulevard). The distance between the Qala Mil Kariz Qanat, Shtrak and Shir Hesar in Mashhad to Mil Akhangan, which is also a historical tower, is 30 kilometers. The Shir Hesar in Chenaran, which is located next to the pilgrimage village of Shtrak with red soil, is 60 kilometers from the historical and astronomical tower of Radkan. The spacing of these towers is according to need and is used to determine the exact time of calendar times.
Shir Hesar in the eastern part of the practice point of important ancient cities around Kashfarud
Farmers pay attention to seasonal chelles. These chelles, which exist after a month and ten days in each season, play a role in the agricultural planning calendar. At any given time, the farmer irrigates, harvests, prepares the land, etc. according to the plan. For example, the summer chelle is one of the times of harvesting and irrigation for some crops. In addition, people who consider seasonal changes prepare for the new season's work with the arrival of each seasonal chelle. Some of these chelles are even special celebrations and ceremonies.
In ancient culture, the lion is the name of the east and the sun in the constellation, and the importance of these villages in terms of the astronomical calendar in determining the exact time and place can be understood. Around the 13th century AD and eight centuries ago, considering the importance and position of the calendar, Khwaja Nasir al-Din Tusi (597-672 AH) built the Radkan calendar tower, which is also known as the largest sundial, during the reign of Hulagu Khan near Shirhesar (about 60 km away).
When it comes to the astronomical calendar, the names of other ancient Iranian ceremonies and celebrations also come up. In ancient Iranian culture, the night of Chele, which was the shortest day of the year, had its place.
The night of Chele and the Chehel Baze River
The Chehel Baze River - Vakil Abad

In ancient Iranian culture, the number forty, which is a symbol of abundance and is also used as a number of perfection and stability, is used for water, which is a symbol of light. In Mashhad, apart from Kal Chehel Baze, there is also Ab Anbar Chehel Paye, both of which, in addition to their antiquity, are related to water and refer to the number forty, which probably meant to provide stable water in these areas. Ab Anbar Chehel Paye is near the Razavi Shrine, and Kal Chehel Baze joins the Kashf Rud in the Mil Kariz area.

If you look at the local map of Kal Chehel from aboveIf we look at the period from the direction of Shirhesar and Shtrak, we will realize more about the antiquity and importance of performing cultural and social ceremonies at that point. The number of ceremonies and customs of a region is evidence of the cultural richness of a society.
The people of Sanabad, Abkuh, Toos and Shirhesar all wait in a period that indicates a long time: they have been waiting for the first day of snowfall of the year in terms of agriculture and have been waiting for the birth of a child called Winter.
Shtrakpa - planting agricultural crops in red soil

Snow and snowdrifts in the winter have been so important for the low rainfall seasons in these areas that they have brought the name of the lion, the king of the forest, along with the camel, an animal with more water tolerance. Shirhesar, Shotorak and Shtorpa remind us of the environmental importance of the forest along with the continuation of sustainable agriculture from the past to the present. In addition, they point to the place of the camel among the caravans that have carried the long journey.

The agricultural site of Shirhesar
Shirhesar on the banks of the Chehelbaze River is not just the confluence of an ancient village on the banks of the Chehelbaze River. This village represents the confluence of agricultural and guide calendars with the site of water and settlement. Both Shirhesar near the ancient Radkan Tower of Chenaran and Shirhesar near Mil Kariz and the confluence of the Kashaf-roud and Chehelbaze rivers should be preserved from one perspective, and that is to preserve their cultural and ancient heritage in terms of tourism and communication.