Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم
Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم

تپه قادر آباد کشفرود

سالها پیش، در بسیاری از دهات درون کشور نیازی به دادگاه و دادگستری نبود، تا تعیین مجازات کنند. در آن زمان که عشایر ایرانی به تازگی یکجانشینی اختیار کرده بودند، خداوند در جامعه رسوخ داشت و بر آن فرمانروا بود. خواست او کافی بود تا بدکاران را به کیفر برساند.

قدمت تپه تاریخی قادرآباد را به ششصد هزار سال پیش تخمین زده اند. قهرمان روستائیان چوپانی بود که با کمک سگ وفادارش از گله گوسفندان در برابر راهزنان دفاع میکرد. او برای این دفاع از سنگ های تراشیده شده و چوب و نیزه کمک میگرفت.

در آن زمان، دام ربایی یا پس گرفتن دام ها مفهومی جنگی بود که برایش تدارکات جنگی می دیدند. پیروزی شامل بردن ماده گاوها و محاصره زنان، و بچه ها بود. محاصره نبرد، پیروزی، آشفتگی و شادمانی مفاهیمی آشنا برای چوپانان قهرمان تپه قادر آباد بودند.

جنگل و بازی چوپانها در میان آن، در امتداد کشفرود بود. عده ای به کشاورزی مشغول بودند و عده ای ماهی های بزرگ قدر اژدها شکار میکردند. آنها با قایق هایی قدر کشتی روی رود سوار میشدند و مسافتی طولانی تا آرامگاه فردوسی کنونی طی میکردند.

حکیم ابولقاسم فردوسی، بسیاری از داستانهای خود را برمبنای آبرسانی به بعد از آرامگاه تا پل خاتون، مرز افغانستان کنونی سروده است:

چنان اژدها

چوپانان پس از بازی، وقتی منظره های صید ماهی پدیدار میشد، با قایق های کنار خشکی، ماسه هایی که خرچنگها بر رویش میدویدند، بوی ماهی های خشک شده را که استشمام میکردند، شاهد حضور انواع پرندگان بالای صید میشدند: مرغابی، اردک، لک لک و چکاوک و سایر پرنده ها. آخرین پرنده ای که حضور پیدا میکرد، جغد بود. غذای جغد با سایر پرنده ها متفاوت بود. او به شکار موش ها در تاریکی و زیر نور ماه میرفت.

به مرور زمان که مسیر کشفرود به سان اژدهایی در حرکت به سمت پایین تر رفت، تپه متروکه شد و خالی از صید و ماهی گشت. پرنده ای آنجا پر نمیزد، جز جغد شب و خفاش های سرشب. این شد که داستان آن سینه به سینه تا زمان فردوسی در شاهنامه نقل شد و از آن پس جغدی نماد تپه قادر آباد شد. این جغد را به صورت نمادین، در یکی از باغ های آرامگاه فردوسی درست کرده اند و بالای تنه یکی از درختان چنار باغ گذاشته اند:

این جغد هنوز هم هست و باید کمی دنبالش بگردین.

آدرس: شهر باستانی توس، آرامگاه فردوسی، درخت چنار

____________

Many years ago, in many villages in the country, there was no need for courts or justice to determine punishment. At that time, when Iranian nomads had just settled down, God was in control of society and ruled over it. His will was enough to punish the wicked.

The historical hill of Qaderabad has been estimated to be six hundred thousand years old. The hero of the villagers was a shepherd who, with the help of his faithful dog, defended his flock of sheep against bandits. He used carved stones, sticks, and spears to help him in this defense.

At that time, cattle kidnapping or the recovery of livestock was a concept of war for which they made war preparations. Victory consisted of taking the cows and surrounding the women and children. The siege of battle, victory, chaos, and joy were familiar concepts for the heroic shepherds of Qaderabad hill.

The forest and the shepherds' games in the middle of it were along the Kashfrud. Some were engaged in agriculture and some were hunting large fish as big as dragons. They would ride on the river in boats as big as ships and travel a long distance to the current Ferdowsi tomb.

Hakim Abul Qasem Ferdowsi composed many of his stories based on the water supply from the tomb to Pul-e Khatoon, the current border of Afghanistan:

Like a Dragon

After playing, when the scenery of fishing appeared, the shepherds would see the boats on the shore, the sands on which crabs ran, and the smell of dried fish, and they would witness the presence of various birds on the catch: ducks, geese, storks, larks and other birds. The last bird to appear was an owl. The owl's food was different from other birds. It would hunt mice in the dark and under the moonlight.

Over time, as the path of the Kashfarud River moved downward like a dragon, the hill became abandoned and devoid of fishing and fish. No birds flew there, except for the night owl and the bats at dusk. This story was passed down from generation to generation until the time of Ferdowsi, and since then, an owl has become the symbol of Qader Abad Hill. This owl has been symbolically created in one of the gardens of Ferdowsi's tomb and placed on top of the trunk of one of the Plantine trees in the garden.

This owl is still there and you have to look for it a little.

Address: Plantine Tree, Ferdowsi Tomb of Tus city, Mashhad, Iran

پرورش ماهی کشفرود


رسید به سال ۱۳۹۶ و گفتم پرورش ماهی رو امتحان نکردیم. درخت‌هایی مثل زبان گنجشک و اقاقیا و چنار که بومی حوضه آبریز کشفرود بودن رو کاشته بودیم و می‌توانستیم ماهی هم پرورش بدیم. 

دهه شصت و اوایل هفتاد خرید هر جمعه ماهی معنی داشت. یکبار می‌دیدی یک ماهی بزرگ خریدی که اگر برش میگرداندی تو آب باز زنده میشد. این به این معنا بود که پرورش ماهی در همان نزدیکی صورت میگرفت و لازم نبود مسیر طولانی شهرهای دیگه را داشته باشه.

خراسان رضوی و شمالی، شهرهای شمال کشور و جنوب و استان های آذربایجان مخصوصا تبریز قطب پرورش ماهی بوده اند. ماهی هم ماهی های مرسوم قزل آلا و کپور بود. اهواز ماهی های بیشتری، مثل ماهی شیر، هوور، حلوا و غیره داشته و شمال هم با خاویار ماهی هایش معروف بود.

کسی به کنسرو تن ماهی فکر نمی‌کرد. ماهی تازه اش با زحمت طبخش خوب است باشه.

برای استخر ماهی از ژئوممبران استفاده کردیم. ارزانترین ماهی که ماهی کپور بود رو هم از کلات خریدیم. 

تا اون موقع پرورش ماهی در حد آکواریومی داشتیم و می‌دانستیم آب بدون کلر و هوادهی لازم دارند. برای ذخیره آب بدون کار هم دبه های بزرگ آب را کنار استخر گذاشته بودیم. فقط مانده بود هوادهی که چون برای تست ماهی خریده بودیم به استفاده از یک بولیور اکتفا کردیم.

استخر را پر از آب کردیم و ماهی های قدر کف دست را انداختیم تو آب. نگاه کردیم ظهر تابستان برای این ماهی های گرم آبی زیادی داغه با استخر به عمق نهایتش بیست سانت. براشون سایه بون گذاشتیم.

کلی زحمت و هزینه که نتیجه بگیریم این کار اقتصادی نیست.

اقتصادی نبود. هزینه آن پمپ آب برای هوادهی تابستان زیر سیخ آفتاب بیشتر از قیمت نهایی میشد و ما برای تفریح ماهی پرورش نمی‌دادیم.

با یک حساب کتاب سرانگشتی بساط رو جمع کردیم.

استخر ما، حوض نیلوفر آرامگاه فردوسی نبود که سایه بان ماهی هایش نیلوفرهای روی آب باشن، یا فواره ای وسط حوض داشته باشه. یه فواره دائمی هم که آب را تا ارتفاع یک متر ببره بالا و خنک شده بیاره پایین نداشتیم. 

در آن زمان هزینه کردن برای پمپ آب سودآور نبود و یک نفری هم که سیستم جریان دهی هوای بدون نیاز به برق اختراع کرده بود فروخته بودش به زیمنس و ما هم قدرت خرید پنل خورشیدی از زیمنس نداشتیم. هرچند اگر ارتفاع تانکر رو هم بیشتر میکردیم، میتونستیم مقیاس بیشتری ماهی بندازیم، ولی همچنان موضوع تامین برق پرورش ماهی باقی میماند. این شد که کار رو در حد همون تست اولیه رها کردیم و استخر رو جمع کردیم

_________________

It was 2017 and I said we didn’t try fish farming. We had planted trees like ash, acacia, and plane trees that were native to the Kashfarud watershed, and we could also raise fish.
In the 1980s and early 1990s, buying fish every Friday meant something. Once you saw a big fish, you bought it, and if you cut it up, it would come back to life in the water. This meant that fish farming was done nearby and didn’t have to travel long distances to other cities.
Khorasan Razavi and North, cities in the north and south of the country, and the provinces of Azerbaijan, especially Tabriz, were the hubs of fish farming. The fish were the traditional trout and carp. Ahvaz had more fish, such as lionfish, halva, etc., and the north was famous for its fish caviar.

No one thought about canning tuna. Fresh fish is good with a little effort.

We used geomembranes for the fish pond. We also bought the cheapest fish, which was carp, from Kalat.

Until then, we had been raising fish in an aquarium-sized tank, and we knew that they needed chlorine-free water and aeration. We had also placed large water tanks next to the pool to store water without any work. The only thing left was aeration, which we had bought to test the fish, so we settled on using a bolivar.

We filled the pool with water and dropped palm-sized fish into the water. We looked at the water at noon in the summer, which was too hot for these warm-blooded fish, with the pool being twenty centimeters deep at its maximum. We put shade over them.

After a lot of effort and expense, we concluded that this was not an economical business.

It was not economical. The cost of that water pump for aeration in the summer under the scorching sun would have been more than the final price, and we were not raising fish for fun.

We put the whole thing together with a simple calculation.

Our pool was not the Water lily Pond of Ferdowsi's tomb, where the fish were shaded by water lilies on the water, or had a fountain in the middle of the pool. We didn't have a permanent fountain that would raise the water to a height of one meter and bring it down after it cooled.

At that time, it wasn't profitable to spend money on a water pump, and someone who had invented an air circulation system that didn't require electricity had sold it to Siemens, and we didn't have the money to buy solar panels from Siemens. So we left the work at the level of the initial test and packed the pool.

روز جهانی پرندگان مهاجر- دومین شنبه ماه می میلادی

امروز روز جهانی پرندگان مهاجره. ما هم تو خونه مون یه پرنده مهاجر داریم به اسم "عروس هلندی". البته من میگم این همون هدهد تو کتاب قرآنه، ولی خیلی ها اصرار دارند که نیست. من هم دلایل خودم رو دارم. میگم هدهد در قرآن بیش از هزار سال پیش بیان شده و از وقتی ما پرندگان جزایر گالاپاگوس رو دیدیم و تکامل تغییر یافته آن ها رو برای چکاوک ها مشاهده کردیم، دلیلی نداره که اصرار کنیم هدهدی که در قرآن بهش اشاره شده همون هدهدی هست که امروز به آن میگن! هدهد شانه به سر ترجمه میشه و اگر این کاکل عروس هلندی رو شانه به سر بودنش درنظر بگیریم درست درمیاد.

میگن که نه، دایره لغات زبان عربی خیلی کامل بوده. هدهد یه پرنده است که نوک صاف داره و عروس هلندی که یه نوع طوطیه نوکش گرده. چرا قرآن نگفته طوطی؟!

حالا که حرف عروس هلندی شد یک کم از غذاهاش بگم: ارزن خیلی دوست داره. بهش تخمه های کوچک آفتابگردان هم میدهند. از جوانه گندم، غلات بدون ادویه و بذر کتان و سایر دانه هایی که طوطی ها میخورند تغذیه میکنه. سیاهدانه و خاکشیر برایش خوبه. گاهی مخلوط تو غذایش بریزین.

صبح ها، گاهی برایش تخم مرغ آب پز میکنن و این اندازه میخوره. فقط حواستون باشه که غذاهای چرب و ادویه دار نخورد. شکلات، پفک و پف فیل شور برایش مناسب نیست.

هرچی میخورین بهش ندین، که ممکنه این دوستی دوستی مزه کنه، ولی برایش خوب نباشه. عروس هلندی تو دسته پرنده های اجتماعی قرار داره.

__________

Today is World Migratory Bird Day. We also have a migratory bird in our house called the "Dutch Bride". Of course, I say this is the same hoopoe in the Quran, but many insist that it is not. I also have my reasons. I say that the hoopoe was mentioned in the Quran more than a thousand years ago and since we saw the birds of the Galapagos Islands and observed their changed evolution for the larks, there is no reason to insist that the hoopoe mentioned in the Quran is the same hoopoe that is called today!
They say no, the vocabulary of the Arabic language is very complete. The hoopoe is a bird with a flat beak and the Dutch Bride is a type of parrot with a rounded beak. Why didn't the Quran say parrot?!
Now that we are talking about the Dutch Bride, let me tell you a little about her food: She loves millet very much. They give her small seeds and sunflower seeds.
In the morning, sometimes they give her boiled eggs and she eats this much. Just be careful that she doesn't eat fatty and spicy foods. Chocolate, puffs, and salted egg puffs are not suitable for him.
Don't give him everything you eat, as this friend may taste good, but it may not be good for him.

ماش و خاکشیر در کشفرود

چند پست قبلی نوشتم که ماش وحشی رو وجین میکنیم. اینجا اشاره کنم خودم ماش کاشتم. یعنی پارسال کاشته بودم و برداشت نکردم. 

ماش در سه نوع تکثیر میشه:

1-ماش وحشی

2- ماشک یا ماش علوفه ای

مورد سوم هم ماش خوراکی است که معمولا زود میپزد و کیفیت و برق خوبی داره. ماش وحشی با ماشک که بذر علوفه ای میده فرق داره. فاصله برگ هایش بیشتره و خود غلاف ماش هم کیفیتی نداره.

من اطراف کشفرود ماش وحشی ندیدم، ولی در عوض ماش علوفه ای در کنار مرغ ها به صورت خودرو سبز میشه.

امسال نگاه کردم چقدر این ماشک ها زیاد شده اند. غلاف یکی رو باز کردم و ماش سیاه بود. ماش سیاه مثل دانه چیا خواص ضدکلسترولی داره و برای دیابت مناسبه. گفتم بیشتر جمع کنم. اون غلاف های ماش سیاه چند دانه بین صدها دانه ماش علوفه ای شدن. از آنجا که خودم ماش مرغوب کاشته بودم، حدس میزنم که این ماشک ها بجای ماش های مرغوبی است که کاشته ام.

کلا ماش تخصص بالایی میخواد. هم برای کاشت و هم برای خرید و فروش. در خرید و فروش که دست دلالی پیچیده است و در کاشت هم که من بجای ماش، ماشک برداشت کردم. ماش علوفه ای، بیشتر قبل از اینکه بعنوان خوراکی بخورند نقش تثبیت کننده نیتروژن خاک رو داره.

از ماش راحت تر کاشت خاکشیره. خاکشیر رو در زمین های کم آب میکارند. این گیاه دربرابر سرما و گرما مقاومه. هم ماش و هم خاکشیر غلافی هستند. خاکشیر ظریفتره و دانه بسیار محبوب برای پرندگانی مثل گنجشک و سینه سرخه.

خاکشیر رو در زمین دیم هم میکارند، و به نسبت کم آفت بودنش مناسب کاشت دیمی هست. خاکشیر هم در زمین های اطراف کشفرود به خوبی سبز میشه، و الآن هم که کم آبی هست نسبت به خیلی گیاهان دیگر مناسب کاشت در این منطقه است. در منطقه کشفرود خاکشیر مرغوبی به صورت خودرو سبز میشه. خاکشیر تلخ هم هست و این دو به صورت خودرو تا خود وسط مشهد و کال های آنجا سبز میشوند.

تکثیر هر دوی ماش و خاکشیر به صورت بذری است. خاکشیر را در بهار یا پاییز میکارند و خاصیت گیاهان دارویی دارد.

در سالگرد شهادت شهید رئیسی: افتتاح حفاری نفت کاسپی

کل ایران برای یه هوای تازه فرار می‌کنند گیلان و رشت و حالا گیلانی ها با پروژه حفاری نفت باید نفت بخورند.

دنبال اخبار فوکهای دریایی دریای کاسپین میگردم که یکباره خبر مرگشان آمد.

چقدر خبر مرگ پرنده های تالاب میانکاله همراه ماهی هایش را شنیدیم. حالا بعد از کلی بگیر و ببند و دنبال کردن چوپان‌ها که میانکاله منطقه ای حفاظت شده است، باید شاهد این باشیم که چطور پرندگان و حیوانات کاسپی رو از سمت رودسر در قیر و گل فرو میکنند!

داشتن با شهید رئیسی پلی رو بالای رودسر دنبال می‌کردند که نیمه رها شد و رئیس جمهور پزشکیان رو کار اومد که خوب معلوم بشه جریان شهادتش چه میزان فشار قرار بوده روی ما بیاره!

مسجد سلیمان سرسبز بوده که سال ۱۲۸۷ اولین دکل نفتی رو برای پخش و پلا کردن نفت بالایش احداث کردند. اخبارش رو بعد از ۱۱۲ سال جویا بشین و شاهد رنج این خطه سرسبز بشین، از بی آبی، کمبود سوخت و انرژی گرفته تا بدوی ترین شرایط زندگی!

این رو  اهوازی ها خوب می‌دانند که چه میگویم. آنهایی که رود کشتی رو مثل هیوستون تگزاس داشتند، ولی کارون گل آلود آنها الان اندازه کافی هست که کشتی میخواد چی کار!

در عوض هیوستون هنوز کشتی رو و سرسبز مانده!

این آمریکایی ها که آنقدر جویای نفت و گاز ما هستند مگر خودشان ذخایر نفت و گاز ندارند!؟

اینطور که پیداست هر جا رود و آبی جاریست زیر آن نفت و گازی همچون گنج نهفته است. بعد از حوضه آبریز قره قوم که نام دیگر آن سرخس است و آن را منطقه گازی اعلام کردند از اینکه حتی شهر توس را شهری باستانی با عبور کشفرود در آن اعلام کنند منصرف شده و هربار با خود همان گردشگری و هتل‌داران بر سر منطقه میزنند که چه رودی؟ پر از فاضلاب؟! 

چه منطقه ای؟ پر از خشکی و گسل؟

از فرونشست زمین هم کم گفتیم.

همه اینها رو دلیل بر گازی اعلام کردن حوضه آبریز قره قوم میدانند.

پس از آن میانکاله بیچاره در استان مازندران با پروژه پتروشیمی بی حد و حصر. امروز هم شاهد رودسریم.

رودسر هنوز باستانی بودن شهر خودش را نتوانسته ثابت کنه که حالا باید شاهد حفاری نفت باشد و نفت بخورند.

پس از انفجار بندر عباس حالا باید شاهد خشکی و عزای مردم رودسر باشیم.

بعد از قطعه قطعه کردن مازندران با تقسیمات کشوری که گرگان را از مازندران و سرچشمه کشفرود را از آنجا جدا کنند، حالا نوبت رسیده به خود همان عامل کمی سبزی کناره دریای کاسپی