Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم
Kashafrud river - رودخانه کشف رود

Kashafrud river - رودخانه کشف رود

اینجا درباره رودخانه کشفرود ایران مینویسم

کشفرود شاهنامه فردوسی

همه آنچه که درباره کشفرود مینویسند آنی نیست که میدانیم.
کشفرود، آنچه که فردوسی به آن اشاره کرده رودی است که از جای پل فردوسی و همین جا که آرامگاه فردوسی هست جاری میشه.


تصویر این رودخانه مانند اژدهای بزرگی بوده که وقتی یک بار طغیان می‌کنه، در شاهنامه فردوسی با اسم کاسه رودخانه بیان می‌شه. شاهنامه فردوسی اون رو به یک اژدهای سرکش توصیف می‌کنه.

چنان اژدها کوز رود کشف
برون آمد و کرد گیتی چو کف
فردوسی که این رودخونه رو اینطوری با اژدها توصیف می‌کنه نقاش‌ها دست به قلم میشن و هر کس اون رو به یک طریق تصویر می‌کنه.
عکس رودخانه کشفرود رو توی نقشه اینطوری ببینید:

رودخانه کشفرود دو آبریز بزرگ کارده و طرقبه دارد که از بقیه مهمترند.

همین رودخونه رو وقتی که تمثیلی نقاشی می‌کنند میشه اژدهای رودخانه کشف که عکس بعدی می‌شه:

حالا ما می‌خوایم این رودخانه رو در مسیر کاسه سفالی طوری که داره جاری ببینیم.

برای این کار لازمه که این شهرک‌های صنعتی که یک در کنار این رود تشکیل شدند و آب این رودخانه رو می‌گیرند الزاماتی تعیین کنیم.
وقتی می‌خوایم این الزامات را تعیین کنیم فقط یک شهرک صنعتی چرمشهر نباید مد نظر ما باشه، شهرک صنعتی فردوسی و شهرک‌های حتی مسکونی هاشمی نژاد و غیره که در کنار این رودخانه تشکیل شدند باید قوانینی را رعایت کنند، و تصفیه خانه‌هایی داشته باشند که ما وقتی رودخانه رو اجازه می‌دیم از کوه پایه‌ها جاری بشه تمیز بودن آن به چشم بیاید.
__________________

Not everything written about the Kashafrud is what we know.
Kashfrud, what Ferdowsi referred to, is a river that flows from the place of the Ferdowsi Bridge and right where Ferdowsi's tomb is.
The image of this river is like a large dragon that when it overflows, is described in Ferdowsi's Shahnameh as the bowl of the river. Ferdowsi's Shahnameh describes it as a rebellious dragon.
So the dragon came out of the Kashfrud and made Giti like foam. When Ferdowsi describes this river like this with a dragon, painters take up their pens and everyone depicts it in the same way.
See the picture of the Kashfrud River on the map like this:

The Kashfrud River has two large catchments, Kardeh and Torqebah, which are more important than the others.
When they paint an allegory of this river, it becomes the dragon of the Kashf River, which becomes the next picture:
Now we want to see this river flowing in the path of the clay bowl.
For this, it is necessary to set requirements for these industrial towns that were formed next to this river and that receive the water from this river.
When we want to set these requirements, we should not only have in mind the industrial town of Charmshahr, the Ferdowsi industrial town and even the residential towns of Hasheminejad, etc. that were formed next to this river must comply with certain rules, and have treatment plants that will make it clear that the river is clean when we allow it to flow from the mountain of the foundations.

رودخانه ارداک و روستای پری آباد

نهر آب-روستا

در کنار رود ارداک که آثار پرآبی آن دیده می‌شود روستای پری آباد قرار دارد. پرنده آبزی از خانواده مرغابی ها اردک است که در فارسی میانه (پهلوی) با واژه arṭaka یا ardak ثبت شده است.
رودخانه ارداک یکی از مهمترین ریزآبه های کشفرود محسوب می‌شود. از آن سو، نام پری آباد با آن حجم از آب و قنات بزرگی که در کنار آن قرار دارد ما را یاد پری دریایی می اندازد. گو اینکه آن آب فراوان، ماهی‌های زیبایی داشته که نام پری را به آن اطلاق می‌کرده اند.
از جمله ویژگی‌های روستای پری آباد این است که به جای یک کاروانسرا دو کاروانسرای بزرگ داشته است که نشان از اهمیت مقصد تجاری آن در مسیر کاروانهای جاده ابریشم دارد.
در گذشته دوره ای بوده است که نام پری رایج تر استفاده میشد، و نام مکان ها و روستاهایی مثل پریان، پریزاد و پری آباد زیاد بود. این روستاها اغلب در کنار رود و دریا بوده اند. این روستاها اغلب ارزش تاریخی دارند. روستای پریان، روستای تاریخی زادگاه کریم خان زند، موسس سلسله زندیه است. هم چنین، پریزاد خانم با مدرسه وقفی مشهورش در دوره تیموری مشهورترین موقوفه خود در حرم مطهر رضوی را دارد که در زمینی سیصد متری نزدیک مسجد گوهرشاد احداث شده است.
روستای پری آباد که در نزدیکی شیرحصار قرار دارد محل مراجعه کاروانهایی بوده است که پس از راهنمایی توسط روستائیان خراسانک و پیشاوک در کنار رودخانه در محل کاروانسرای زیبای آن اسکان می‌کرده اند.
این کاروانسراها که در مسیر شمال به جنوب به سمت کشفرود می‌پیوندند در مسیر تجاری کشورهای همسایه شمالی ایران مثل ترکمنستان، قزاقستان و روسیه بوده اند. کاروانسرای اول که بیشتر به رود نزدیک بوده بر اثر گذر زمان و وقوع سیلابی در اطراف رودخانه تا حد زیادی تخریب شده، ولی دومی که کمی آنطرف تر از رودخانه احداث شده است، سالم است و مورد استفاده اهالی روستا و بازدیدکنندگان محترم قرار دارد.
به نظر می‌رسد پری آباد امروزی در گذر زمان ترکیب دو روستای فتح آباد افشار و پری آباد قدیم بوده باشد. فتح آباد افشار را با نام فتح آباد گرگ ها نیز میشناسند. افشار نام گسترده کننده فتوحات اسلامی ایران در سه قرن پیش (دوره افشاریه) است و جایگزین کلمه گرگها شده است.
گو اینکه نام این روستا در گذشته بسیار دور هم نام گرگان بوده و گرگ ها نام داشته است. با پاقدم شاه افشار به روستاهای اطراف توس مانند دهشک و فیلیان به روستای گرگها، فتح آباد گرگ ها و یا فتح آباد افشار نیز می‌گویند.
مانند گرگان، روستاهای شیر حصار، قره کوسه و فیلیان نیز که نام آنها برگرفته از حیوانات جنگلی و طبیعت منطقه سرسبز اطراف کشفرود، گلستان و مازندران بوده است. در خراسان بزرگ که از نظر طبیعت جایگاه ویژه ای داشته است نام حیوانات خاص جنگل برای این روستاها انتخاب شده است.
قره کوسه گواه بر پرآبی کشفرود دارد و به نظر می‌رسد کشورهای شمالی در مسیر خود به کشفرود از قایق هم استفاده می کرده اند. قدمت این نامگذاری ها به دوره پیش از اسلام باز میگردد و آثار آن را در شاهنامه فردوسی که در توس و نزدیکی این روستاها اشعار حماسی و اساطیری خود را سروده است میتوانیم بیابیم.
شیر در شاهنامه بارها و بارها برای اشاره به نام پهلوانان به ویژه رستم به کار گرفته شده است:
"چو شیر اندرافتاد و چون پیل مست "
فیلیان که روستایی است در نزدیکی شاه فیل در آن زمان مثل پیل بند به پهلوانان اشاره می‌کرده است. درست متناظر با این اشاره در همین منطقه هم پارک ژوراسیک داریم که وقتی فردوسی به اژدها اشاره میکند به حیات وحش توس و روستاهای اطراف از دوره ژوراسیک و زندگی دایناسورها اشاره شود و به همین صورت به بررسی زندگی ماموت ها بپردازیم.
همچنین یک موزه پهلوانی با نام شه لافتی در بلوار شاهنامه فردوسی است که وقتی در کتاب شاهنامه به پهلوانانی چون رستم اشاره میشود شیوه تربیتی آنها در زورخانه باستانی را یادآوری کنیم.
شهر توس و روستاهای اطراف آن با توجه به اینکه میراث فرهنگی خود را سالیان سال در این رابطه حفظ کرده اند به همراه طبیعت چهارفصل با آثار باستانی و موزه های متعدد سالانه میزبان گردشگران و علاقمندان بسیاری از مکان‌ها و همچنین آرامگاه فردوسی هستند.
همراه می‌شویم با اشعار فردوسی:
چو نزدیک شد بیشه و جای گرگ/ بپیچید میرین و مرد سترگ
به گشتاسپ بنمود به انگشت راست/ که آن اژدها را نشیمن کجاست
وزو بازگشتند هر دو به‌درد/ پر از خون دل و دیده پر آب زرد
این اشعار نشان میدهد که در زمان سرایش داستانهای شاهنامه، بیشه ای بوده است که در آن گرگ هم داشته است. در جای دیگر فردوسی می‌گوید:
که این گرگ خوانیم گر پیل مست/
که جاوید باد این دل و تیغ و دست.
که بی فره اورنگ شاهی مباد/ بزرگی و رسم سپاهی مباد


_______________


The village of Pari Abad is located on the banks of the Ardak River, where traces of its flooding can be seen. The duck is a water bird from the duck family, which is recorded in Middle Persian (Pahlavi) as the word arṭaka or ardak.
The Ardak River is considered one of the most important tributaries of the Kashfrud. On the other hand, the name Pari Abad, with its volume of water and the large aqueduct located next to it, reminds us of a mermaid. Although that abundant water had beautiful fish that were called Pari.
One of the features of the village of Pari Abad is that instead of one caravanserai, it had two large caravanserai, which indicates the importance of its commercial destination on the route of the Silk Road caravans.
In the past, there was a period when the name Pari was more commonly used, and place names and villages such as Parian, Parizad, and Pari Abad were common. These villages were often located along the river and the sea. These villages often have historical value. Parian village is the historical birthplace of Karim Khan Zand, the founder of the Zand dynasty. Parizad Khanum, with her famous endowment school during the Timurid period, also has her most famous endowment in the Razavi Holy Shrine, which was built on a three-hundred-meter plot of land near the Goharshad Mosque.
Pari Abad village, located near Shir Hesar, was a stopover for caravans who, after being guided by the villagers of Khorasan and Peshawak, would settle down at its beautiful caravanserai on the riverside.
These caravanserai, which connect north to south towards Kashf Rud, were on the trade route of Iran’s northern neighboring countries, such as Turkmenistan, Kazakhstan, and Russia. The first caravanserai, which was closer to the river, has been largely destroyed by the passage of time and floods around the river, but the second, which was built a little further away from the river, is intact and is used by the villagers and respected visitors.
It seems that today's Pari Abad was a combination of the two villages of Fath Abad Afshar and Pari Abad Qadim over time. Fath Abad Afshar is also known as Fath Abad Gorg Ha. Afshar is the name that expanded the Islamic conquests of Iran three centuries ago (Afshari era) and replaced the word GorgHa (wolves).
Although the name of this village was Gorgan and GorgHa in the distant past. With the footsteps of Shah Afshar, the villages around Tous such as Dehshak and Filian are also called Garg Ha Village, Fath Abad Garg Ha or Fath Abad Afshar.
Like Gorgan, the villages of Shir Hesar, Qara Kose and Filian are also named after forest animals and the nature of the lush area around Kashfrud, Golestan and Mazandaran. In Greater Khorasan, which has a special place in terms of nature, the names of specific forest animals have been chosen for these villages.
Qara Kouse is evidence of the abundance of water in the Kashafrud, and it seems that the northern countries also used boats on their way to Kashaf-rud. These names date back to the pre-Islamic period and we can find their traces in the Shahnameh of Ferdowsi, who composed his epic and mythological poems in Toos and nearby villages.
The lion is used repeatedly in the Shahnameh to refer to the names of heroes, especially Rostam:
"Like a lion fell and like a drunkard"
Filian, a village near Shah Fil, at that time referred to the heroes like a drunkard. Corresponding to this reference, we also have the Jurassic Park in the same area, where when Ferdowsi refers to the dragon, the wildlife of Toos and the surrounding villages from the Jurassic period and the life of dinosaurs are referred to, and in the same way we study the life of mammoths.
There is also a museum of heroes named Shah Lafiti on Ferdowsi's Shahnameh Boulevard, where when heroes like Rostam are referred to in the Shahnameh, we are reminded of their training method in the ancient Zurkhaneh.
The city of Toos and its surrounding villages, considering that they have preserved their cultural heritage for many years in this regard, along with the nature of the four seasons with ancient works and numerous museums, host tourists and enthusiasts of many places annually, as well as Ferdowsi's tomb.
We will accompany Ferdowsi's poems:
When the forest and the place of the wolf approached/Turn around and go, and the great man
He pointed to the right finger/Where is the dragon's dwelling
And they both returned in pain/With hearts full of blood and eyes full of yellow water
These poems show that at the time of composing the stories of the Shahnameh, there was a forest in which there was also a wolf. Elsewhere Ferdowsi says:
That we may sing of this wolf, a drunken elephant/
That this heart, blade, and hand may live forever.
That the royal color may not be without grace/The greatness and tradition of the army may not be

راهکار به تکه تکه شدن زیستگاه های کشفرود

یکی از موارد مهم و شاخص در تخریب زیستگاه ها تکه تکه شدن آن است. تکه تکه شدن زیستگاه باعث کاهش در اندازه لکه ها، افزایش اثر حاشیه ای و در نتیجه تخریب محیط زیست میشود.
امروزه تخریب زیستگاه به حدی رسیده است که پرندگان وابسته به مراحل اولیه توالی جنگل و جنگل های طبیعی و بکر رو به کاهش گذارده و در مقابل گونه هایی که جنگل های جوان و پاک را ترجیح می دهند، در حال افزایش است.
شیلی که به میزان زیادی در معرض تخریب و تکه تکه شدن زیستگاه است، نمونه ایست که از این جهت مورد بررسی قرار گرفته شده است. فاصله افتادن زیستگاه هایی که قبلا با هم در ارتباط بوده اند شارش ژنی را کم میکند و گونه هایی که برتری ژنی کمتری دارند، کاملا منقرض میشوند. گونه های با برتری بالای ژنی در معرض خطر انقراض قرار میگیرند، چراکه تنها ارتباط محدود با مثل خودشان را دارند. یوزپلنگ های این منطقه که فقط با هم زاد و ولد کردند، به قدری در دایره محدود شارش ژنی قرار گرفتند که در آزمایشی پیوند پوست بین آنها موفقیت آمیز بوده است. به عبارتی، به قدری فاصله ژنوم آنها باریک بوده است که سلول های جدید پوست نیز مطابقت با بدن گیرنده داشته است.
احداث راه ها، دستکاری های انسانی، و آلودگی های زیست تخریب ناپذیر از جمله علل تکه شدن زیست بوم ها از یکدیگر است.
در تصویربرداری ماهواره‌ای جدید، تصاویری از مدار از انبوه لباس‌هایی دور انداخته شده که تولید می‌شوند، ارسال شده است. براساس آن تصویرها میتوان تخمین زد که سالانه ۹۲ میلیون تُن زباله تولید می‌شود. این لباس‌ها را نمی‌توان به محل‌های دفن زباله شهری فرستاد؛ زیرا زیست تخریب‌پذیر نیستند و حاوی محصولات شیمیایی هستند. جمع آوری زباله های رودخانه ها، یکی از راهکارهای جلوگیری از آلودگی آنهاست.
از طرف دیگر خود دستکاری انسان میتوان فاصله بین زیست بوم ها را از بین ببرد. نمونه جالبی از آن در یک پل آبی که دو زیست بوم شرقی و غربی را به هم وصل کرده است وجود دارد، که در ادامه مطرح میکنیم.
منطقه حفاظت شده کدوحلوایی
یکی از این راهکارها به ایجاد کریدورهای زیستی و اتصال زیست بومها، تعریف چند منطقه حفاظت شده به نام منطقه حفاظت شده ای است که در آنها حفظ محیط زیست در اولویت است. کدو حلوایی به عنوان میوه ای که برگ های پهن آن منجر به دور شدن حشرات میشود، و مزارع آن مناسب انسان و دام هستند، شناخته میشود. منطقه حفاظت شده کدوحلوایی را در محل کشفرود و جایی نزدیک پارک ارکیده و کیمیا در توس انتخاب کرده ایم. رودخانه ها و ریزآبه های کشفرود هدف نهایی طرح هستند. این طرح اگر رعایت شود به تلاش برای حفظ بیشتر اکولوژی رودخانه ها منجر می‌شود.
پس از تعریف مناطق حفاظت شده نوبت به اتصال زیست بوم ها با پل های رودخانه ای در مسیر اتصال دریا به شمال کشور، یعنی ایرانرود میرسد. ایرانرود در دوران هخامنشیان به عنوان کانالی مشابه کانال سوئز، قرار بود که احداث شود و کمکی باشد به جریان رودی که در خشکسالی ها تبدیل به دشت، کویر و بیابان میشده است. کویری که امروزه در منطقه مرکزی ایران در حال گسترش است باعث تکه شدن زیست بوم ایران به دو بخش شرقی و غربی شده است. راه حلی که تاکنون داده اند، لوله گذاری برای انتقال آب به بخش های شمالی دریای عمان است که در تصویر، ایستگاه پمپاژ آب آن را در دشت سیستان میبینید.

ایستگاه مدیریت آب انتقالی از دریای عمان- دشت سیستان

احداث کانالهای رودخانه ای در جهان سابقه دیرینه ای دارد و از نمونه های مهندسی و معماری اخیر آن میتوان به پل مدبورگ آلمان اشاره کرد.

پل آبی روی آب
یکی از پلهای عجیب دنیا این پل است که گسترده و رودخانه ایست. این پل که مانند یک رودخانه پر آب است، برای عبور قایق و کشتیهای کوچک روی آبهای رودخانه البی ساخته شده است.
این پل که در اکتبر سال ۲۰۰۳ میلادی افتتاح شد، تنها مسیری است که دو کانال البیهاول و میتلاند را به هم متصل میکند. در واقع این پل، ارتباطی میان کانال های آلمان غربی و شرقی است. این دو کانال در دو طرف رودخانه البی قرار دارند، ولی چون در جهت عکس رودخانه هستند، تنها راه ممکن برای اتصال این دو کانال، ساخت پل آبی مدبورگ بوده است.
این پل با داشتن ۹۱۸ متر طول، بلندترین پل آبی دنیا نیز محسوب میشود، همچنین عرض این پل آبی یک کیلومتر است تا کشتیها به راحتی رفت و آمد کنند. طرح اولیه این پل در قرن بیستم پایه ریزی شد و حتی راهی موقت نیز ساخته شد، اما این راه بسیار باریک بود و تنها قایقها میتوانستند از آن عبور کنند و تحمل کشتیها را نداشت.

ساحل مکران و سرایان

سرایان و سراوان

سواحل مکران- سیستان و بلوچستان

«سرایان» به معنی «ساکنان» یا «موجودات در یک سرا» است و بسته به متن و جمله میتواند معانی مختلفی داشته باشد.

«سراوان» بر وزن فراوان از دو کلمه «سرا» به معنی «مکان» + «وان» به معنای «بلندی» تشکیل شده که به «جای بلند» اشاره دارد. همچنین سراوان میتوانسته به صورت سرآبان تلفظ شود که به معنی سر آب ها باشد. خیلی جاها در ایران و افغانستان به آب، آو میگویند.

هر دو کلمه سرایان و سراوان ارتباطی هم با سوران به دلیل پرآبی دارند. سوران در لغتنامه دهخدا با کلمه سار آمده است:

اشاره به خوش آوازی پرندگان منطقه دارد.
سوران به کردی جمع سور به معنی شادی است. سوران در ترکی به معنی سرزمین دارای آب است که با توجه به نامگذاری های مشابه ترکی در منطقه می‌توان به اشتراک نامگذاری پی برد. قدمت این نامگذاری ها ممکن است به زمان حکومت مغول بازگردد.
در ایران مناطقی با نام سوران داریم که اغلب مناطق نزدیکی آب و رودخانه هستند. نکته جالبتر اینکه مجموعه این نامگذاری ها احتمالا توسط یک نفر صورت گرفته و در چند نقطه در اطراف رودخانه ها در کشور تکرار شده است:
جایی که سوران داریم هوشک نیز داریم.
میتوان ریشه هوشک را باستانی و در زبان پهلوی بدین صورت یافت:
هوش. نویسه گردانی: HWŠ. [پارسی باستان و سغدی: اوشیا ūŝyâ؛ اوستایی: اوش éŝ
در شمال مشهد، در انشعابات کشفرود، پارک جنگلی سوران داریم که کمی آنطرف تر دهوشک یا دهشک نیز یافت میشود. روستای دهشک خراسان رضوی، بخصوص با افزایش فتوحات نادرشاه افشار شهرت بیشتری یافت. مشابه این نامگذاری در سیستان و بلوچستان هم وجود دارد. در سیستان و بلوچستان هم مانند روستای دهشک که نزدیک سوران است، یک مجموعه نامگذاری با سراوان، سوران و هوشک قرینه یابی میشود.
سرایان سیستان و بلوچستان با «دره باز» مکانی اطراف رودخانه است که نشان از پرآبی از سمت قائن به سمت مرزهای ایران دارد.
دهوشک و دهشک = دِه+هُشَک: دهشک
هوشک و هُشَک
نکته جالب یافتن نامگذاری های مشابه از حیث وجود موجودات دریایی در این مناطق است. نزدیک دهشک و جایی در چناران کشفرود روستای قره کوسه را می یابیم. همانطور که به طور مشابه روستای نهنگ را در نزدیکی سواحل مکران سیستان و بلوچستان می یابیم. می توان پی برد که کوسه و نهنگ دو موجود آبزی مجزا بوده و هر دو نام روستاهایی در ایران بوده اند. در گذشته بقدری پهنه رودهای ایران وسیع بوده است که موجودات بزرگ دریایی تا دریای خزر رفت و آمد داشته اند. در کتاب شاهنامه فردوسی در داستانی آمده است که روزی اژدهایی در کشفرود پرآب در مسیر جریان آن قرار میگیرد و مانع از حرکت قایق ها شده و سیلابی ایجاد میشود. یکی از کارهای پهلوانان باز کردن مسیر رودخانه و مبارزه با آن اژدها بوده است. این اشاره، عظیم الجثه بودن موجود آبزی را نشان می دهد.
نهنگ و مرز آبی ایران و پاکستان
در سمت کوه های آتشفشانی تفتان، دریاچه هامون و پرآبی بوده است. این دریاچه تا آنجا که قلعه سیب و سوران در سیستان و بلوچستان نام بگیرد، امتداد داشته است. با بروز خشکسالی های پی در پی از طول آمودریا و جیحون کاسته شده و نامهای ریزآبه های آن یعنی هلمند و هیرمند برجای مانده اند: مند در هر دو نام رودخانه به معنای خدا و صاحب است. ریشه این کلمات زرتشتی بوده و مانند هُش که آن هم اشاره به خدا می‌توانسته داشته باشد، اشاره به باورهای آیینی زرتشت داشته است.
به نظر می‌رسد خصوصا تا قبل از مرزبندی‌های جغرافیایی کشورها که منجر به انحصار طلبی آنها پس از یک دوره خشکسالی در قرن سیزدهم و حمله مغول در ایران می‌شده است رود سرتاسری و بزرگی تا جای آمودریای امروزی جاری بوده است که به مرور تکه تکه و دریاچه مانند شده و کم کم خشک شده اند. این تکه تکه شدن، زیستگاه موجودات حیات وحش منطقه را به خطر انداخته و برخی را تا حد انقراض امروزی پیش برده است.
آمودریا با دریای هند
آمودریا یا جیحون هنوز رودی پرآب در آسیاست. تا پیش از حمله اعراب در قرن اول اسلامی، کسی به این رودخانه جیحون نمی گفته است. نام دیگر معروف تر آن در منطقه آمودریا است. یعنی رود خانه یا دریای آمو که آمو هم اشاره دارد به شهری به اسم آموی در ساحل چپ آمودریا که امروز به آن شهر ترکمن آباد میگویند.
آمودریا، رودی‌ در آسیای‌ میانه است‌، به‌ طول‌ حدود 2540 کیلومتر، با مسیر عمومی‌ شرقی‌ ـ غربی‌ که‌ به‌ دریاچه آرال‌ (بحر خوارزم‌ *) می‌ریزد. در مقایسه با طول باقیمانده کشفرود امروزی که 294 کیلومتر است، این رودخانه طول بسیار زیادی دارد.
ضرورت احیای ایرانرود
شوروی سابق تا قبل از تکه تکه شدن در قرن بیست مسیر آمودریا به دریای خزر را تغییر داده و بر خشکی حوضه آبریز قره قوم و در پی آن کشفرود و انقراض موجودات حیات وحش آن افزوده است.
زمین لرزه ها و فعالیت کوه های آتشفشانی مثل تفتان در این خشکسالیهای چند قرن اخیر نیز موثر بوده است. قراردادها و مرزبندی های جغرافیایی قرن های پانزده تا بیست نیز در افزایش شدت خشکسالی در منطقه موثر هستندد.
پس از جیحون که طی چند قرن و با قرارداد و جابجایی و تکه تکه شدن، خشک شده و رود کوچکی در میانه آسیا تعریف شد به ضرورت احیای ایرانرود میرسیم. پروژه ای که طرح آن از دوره خوارزمشاهیان شکل گرفت و تا به امروز که نیاز به آن بیش از پیش احساس میشود، روی میز مسئولان است.
ایرانرود که می‌تواند از نیمه کشور متحد و یکپارچه ایران بگذرد و میتواند اندکی جای جیحون باستانی را بگیرد تا آب را به روستاها برساند و در نهایت از خشکی بیش از پیش دریای خزر جلوگیری کند.


__________________________


Sarayan and Saravan
Makran Coast - Sistan and Baluchestan

"Sarayan" means "residents" or "creatures in a house" and can have different meanings depending on the context and sentence.

"Saravan" is composed of two words "sara" meaning "place" + "van" meaning "height" which refers to a "high place".
Both words Sarayan and Saravan are also related to Soran due to its abundance of water. Sooran is mentioned in the Dehkhoda Dictionary with the word Sar:
It refers to the beautiful singing of the birds in the region.
Soran in Kurdish is the plural of Sur meaning happiness. Soran in Turkish means a land with water, which can be traced back to the time of the Mongol rule, considering similar Turkish names in the region. The history of these names may go back to the time of the Mongol rule.
In Iran, we have areas called Soran that are often areas near water and rivers. The most interesting thing is that this set of names was probably made by one person and repeated in several places around the rivers in the country:
Where we have Soran, we also have Hooshak.
The root of Hooshk can be found in ancient Pahlavi as follows:
Hoosh. Transliteration: HWŠ. [Ancient Persian and Sogdian: Oshia ūŝyâ; Avestan: Osh éŝ
In the north of Mashhad, at the branches of the Kashfrud, we have the Soran Forest Park, which is also found a little further away as Dehushak or Deheshk. The village of Dehshak in Khorasan Razavi, especially with the increase in the conquests of Nader Shah Afshar, became more famous. Similar names exist in Sistan and Baluchestan. In Sistan and Baluchestan, like the village of Dehshak near Soran, a set of names with Saravan, Soran, and Hooshk is found.
Sarayan Sistan and Baluchestan with "Dare Baz" is a place around the river that indicates a high water level from the direction of Qaen towards the borders of Iran.
Dehushk and Dehshak = Deh+Hushak: Dehshak
Hushak and Hushak
An interesting point is finding similar names in terms of the presence of marine creatures in these areas. Near Dehshak and somewhere in Chenaran, we find the village of Qara Kose. Similarly, we find the village of Nahang near the coast of Makran, Sistan and Baluchestan. It can be seen that Kose and Nahang were two separate aquatic creatures and both were the names of villages in Iran. In the past, the rivers of Iran were so wide that large marine creatures traveled all the way to the Caspian Sea. In the book of Shahnameh by Ferdowsi, there is a story that one day a dragon in the Kashafrud river was in the path of its flow, preventing the movement of boats and causing a flood. One of the tasks of the heroes was to open the river and fight the dragon. This reference shows the huge size of the aquatic creature.
Whale and the Water Border of Iran and Pakistan
On the side of the volcanic mountains of Taftan, there were Hamun and Parabi lakes. This lake extended as far as Qala Sib and Soran in Sistan and Baluchestan. With the occurrence of successive droughts, the length of the Amu Darya and Jeyhun was reduced, and the names of its tributaries, Helmand and Hirmand, remained: Mand in both river names means God and owner. The origin of these words is Zoroastrian and, like Hosh, which could also refer to God, it referred to Zoroastrian religious beliefs.
It seems that, especially before the geographical demarcations of countries that led to their monopolization after a period of drought in the 13th century and the Mongol invasion of Iran, a large and continuous river flowed to the place of today's Amu Darya, which gradually became fragmented and lake-like and gradually dried up. This fragmentation has endangered the habitat of the region's wildlife and has driven some to the point of extinction today.
The Amu Darya and the Indian Ocean
The Amu Darya or Jihun is still a large river in Asia. Until the Arab invasion in the first century of Islam, no one called this river Jihun. Another name that is more famous in the Amu Darya region is the Amu Darya. That is, the Amu Darya or the Amu Darya, which also refers to the city of Amoy on the left bank of the Amu Darya, which is today called the city of Turkmenabad.
The Amu Darya is a river in Central Asia, about 2,540 km long, with a general east-west course that flows into the Aral Sea (Khwarazm Sea *). Compared to the remaining length of the modern Kashaf-rud, which is 294 km, this river is very long.
The necessity of reviving the Iranrud
Before its fragmentation in the 20th century, the former Soviet Union changed the route of the Amu Darya to the Caspian Sea, adding to the dryness of the Karaganda basin, which led to the discovery of the river and the extinction of its wildlife.
Earthquakes and volcanic activity such as Taftan have also been effective in these droughts of the last few centuries. Geographical agreements and demarcations from the 15th to 20th centuries have also been effective in increasing the severity of drought in the region.
After the Jeyhun, which dried up over several centuries and was defined as a small river in Central Asia through agreements, relocation, and fragmentation, we come to the necessity of reviving the Iranrud. A project whose plan was formed during the Khorezmshah period and is still on the table of officials today, when the need for it is felt more than ever.
The Iranrud, which can pass through half of the unified and unified country of Iran, can partially replace the ancient Jeyhun to bring water to the villages and ultimately prevent the Caspian Sea from drying up further.

روستای شیرحصار و رودخانه چهل بازه در فرهنگ تقویمی ایران

فرهنگ تقویمی ایران
در فرهنگ ایرانی هم شیر معنای ویژه دارد و هم عدد چهل. ایرانیان بر مبنای این شعر در گلستان سعدی که میگوید: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری، روزگار خود را با نمادها و اشعار تقویمی و حفظ میکرده اند و به کسب رزق حلال و روزی خود میپرداخته اند. در این میان، روزگاری است که لازم میشود آب را برای فصل بی آبی از مجموعه چاه هایی مثل قنات برداشت کرد و گروهی از سفر دور با ساربان خود می آیند. آنها همگی نیازمند راهنمایی و تعیین دقیق زمانی می شوند تا بتوانند راه خود را در همه زمان ها پیدا کنند. وسایل سفر آنها اغلب حیوانات قوی مانند شتر، الاغ و یا اسب بوده است که میتوانستند بارهای سنگین را به دوش بکشند.
با توجه به اینکه روزگاری کشفرود در مسیر جاده ابریشم بوده است و مردمان کنار رودخانه نیاز به تقسیم دقیق آب داشته اند، در جایی که آب و راهنمایی و شتر لازم میشده است، شترک، شیرحصار و میل کاریز نام روستاهای مسیر شفابخش کشفرود میشود. مشابه این اسامی در سمت غرب کشفرود، آنجا که چناران نامیده میشود هم دیده میشود، و این نشان از رودخانه ای پرآب، مثل رودخانه رضوان و چهچهه در اطراف کشفرود دارد.
رودخانه چهل بازه

پل چهل بازه- کشفرود

هم یک شترک و شیرحصار در نزدیکی رودخانه چهل بازه فعلی است و هم یک شترپا و شیرحصار در نزدیکی شهر جدید گلبهار و شهر باستانی توس میباشد. اگر براساس نامگذاری چهچهه در نظر بگیریم که نام رود پرآبی در شرق شهر توس می باشد و دو جا در کلات و چناران تکرار شده، میتوان پی به رودخانه پرآبی در اطراف کشفرود فعلی برد که نام این روستاها را با رودخانه کنار خود پیوند می‌زند.

میل ها و میل کاریز
در نزدیکی شیرحصار و شترک و رودبار چهل بازه که به کشفرود می‌پیوندد، میل کاریز هست. میل ها از قدیم اساسا نقش نجومی داشتند و برای تشخیص موقعیت ستاره خاصی (مثل ستاره قطبی) و یا برای تشخیص وقت خاصی از زمان استفاده می‌شده اند. برخی از آنها کاربرد دیگری نیز میتوانسته داشته باشند. مثل میل کاریز که علاوه بر جایگاه راهنمایی برای مسافران در محدوده شترک و رودبار چهل بازه، با کاریز در کنار نام خود اهمیت و جایگاه قنات در آن منطقه را نشان میدهد.
میل‌ها که برج یا برج مقبره نیز نامیده می‌شوند، بناهایی هستند که ارتفاعشان زیاد است و در مسیر شاه‌راه‌های قدیم ساخته می‌شده اند تا مسافر بتواند از دور مسیرش را تشخیص دهد. سازندگان این میل‌ها همیشه بر این نکته واقف بودند که این بناها یک جنبه راهنماگری دارد، اما این امکان نیز وجود داشت که از آن‌ برای اهداف و کاربردهای دیگر نیز استفاده کنند. به عنوان مثال با دفن فردی در این بنا نام برج مقبره نیز بر آن نهاده شده است. میل اخنگان در نزدیکی رودخانه رضوان، که یکی از رودهای مهم و شاخه های اصلی کشفرود از سمت کارده است، از این دست برج مقبره هاست.
چرخ زندگی مردمان کنار رود با آب میچرخد و میل های متعددی که امروز در مسیر کشفرود شاهد آنها هستیم، یکی از مکان های مهم تقویمی و استهلال ماه و تشخیص آغاز فصل ها و بخصوص زمستان بوده است. علاوه بر این، با میل کاریز در آن محل به راهنمایی کاروانها در مسیر جاده ابریشم می‌پرداخته اند.
قلعه تاریخی میل کاریز و فاصله میل ها با هم
قدمت میل کاریز را در وقف نامه ها میتوان مشاهده کرد: در وقف نامة میرزا ابراهیم رضوی (سال ۱۰۳۸ هجری قمری) هنگام معرفی باغ عشرت آباد که وقف سادات رضوی است نوشته شده: «باغ عشرت آباد، در اندرون شهربند در محلة کاریز».
محل قلعه تاریخی میل کاریز در حاشیه شرقی میدان شهید موسوی قوچانی (محل تقاطع خیابان حر عاملی با بولوار توس) است. فاصله قلعه میل کاریز قناتی، شترک و شیرحصار محدوده مشهد تا میل اخنگان که آن نیز برجی تاریخی است ۳۰ کیلومتر می‌باشد. شیرحصار چناران نیز که در کنار روستای زیارتی شترپا با خاک سرخ قرار دارد فاصله ۶۰ کیلومتری تا برج تاریخی و نجومی رادکان دارد. فاصله گذاری این برجها بر حسب نیاز بوده و برای تعیین وقت دقیق اوقات تقویمی استفاده می‌شوند.
شیرحصار در شرقی تمرین نقطه شهرهای باستانی مهم اطراف کشفرود
کشاورزان به چله های فصلی توجه دارند. این چله ها که بعد از یک ماه و ده روز در هر فصل وجود دارند، در تقویم برنامه ریزی کشاورزی نقش دارند. در هر زمان مشخصی، کشاورز طبق برنامه به آبیاری، برداشت، آماده سازی زمین و غیره می‌پردازد. مثلا چله تابستان یکی از زمان های برداشت و آبیاری برای برخی محصولات است. بعلاوه، مردم که تغییرات فصلی را در نظر دارند با رسیدن هر چله فصلی برای کارهای فصل نو آماده می شوند. حتی برخی از این چله ها جشن و مراسم مخصوص درد.
شیر در فرهنگ باستان نام شرق و خورشید در صورت فلکی را دارد و میتوان به اهمیت این روستاها از نظر تقویم نجومی در تعیین دقیق زمان و مکان پی برد. خواجه نصیرالدین طوسی (597-672 هجری قمری) در حدود قرن سیزدهم میلادی و هشت قرن پیش با توجه به اهمیت و جایگاه تقویم زمانبندی، برج تقویمی رادکان را که به بزرگترین ساعت آفتابی نیز شهرت دارد در دوره هلاکو خان در نزدیکی شیرحصار ساخت (حدود 60 کیلومتر فاصله دارد).
زمانی که سخن از تقویم ستاره شناسی می آید، نام سایر مراسمات و جشن های باستانی ایرانی نیز می آید. در فرهنگ ایران باستان شب چله که کوتاهترین روز سال بوده است جایگاه خود را داشته است.
شب چله و رودخانه چهل بازه

رودخانه چهل بازه- وکیل آباد

در فرهنگ باستانی ایران عدد چهل که نماد کثرت است و بعنوان عدد کمال و پایداری هم استفاده میشود، برای آب که نماد روشنی است به کار میرفته است. در مشهد به جز کال چهل بازه، آب انبار چهل پایه نیز هست که هر دو، علاوه بر قدمتی که دارند در ارتباط با آب هستند و اشاره به عدد پایداری چهل دارند که احتمالا منظور تامین آب پایدار در این مناطق بوده است. آب انبار چهل پایه نزدیک حرم رضوی است و کال چهل بازه در منطقه میل کاریز به کشفرود می‌پیوندد.

اگر از بالا بر نقشه محلی کال چهل بازه از سمت شیرحصار و شترک نگاه کنیم بیشتر متوجه باستانی بودن و اهمیت اجرای مراسمات و فرهنگی و اجتماعی در آن نقطه می‌شویم. تعداد مراسم ها و آداب و رسوم یک منطقه گواه از غنای فرهنگی یک جامعه می‌دهد.
مردم سناباد، آبکوه، توس و شیرحصار همگی در یک بازه چله که نشان از طولانی بودن می‌دهد انتظار می‌کشند: آنها انتظار اولین روز سال بارش برف را از نظر کشاورزی می‌کشیده اند و منتظر تولد فرزندی به نام زمستان بوده اند.

شترپا- کاشت محصولات کشاورزی در خاک سرخ

برف و یخدان های برفی در فصل زمستان برای فصل های کم بارش در این مناطق به قدری اهمیت داشته است که نام شیر، سلطان جنگل، را در کنار شتر که حیوانی با تحمل آبی بیشتر آورده اند. شیر حصار، شترک و شترپا اهمیت زیست محیطی جنگل در کنار استمرار کشاورزی پایدار را از گذشته تا به امروز برای ما یادآوری میکند. ضمن آن، به جایگاه شتر در میان کاروانهایی اشاره میکنند که مسیر طولانی سفر را بر دوش میکشیده اند.

جایگاه کشاورزی در شیرحصار
شیرحصار در کنار رودخانه چهل بازه فقط تلاقی یک روستا با قدمت بالا در کنار رودخانه چهل بازه نیست. این روستا تلاقی تقویم های کشاورزی و راهنماگونه را با جایگاه آب و آبادی نشان می‌دهد. هم شیرحصار نزدیک برج رادکان چناران باستانی و هم شیرحصار نزدیک میل کاریز و تلاقی کشفرود و چهل بازه باید از یک نظر حفظ شوند و آن حفظ میراث فرهنگی و باستانی آنها از نظر گردشگری و ارتباطات است.



________________________


Iranian Calendar Culture
In Iranian culture, both the lion and the number forty have a special meaning. Based on this poem in Saadi's Golestan, which says: "Clouds, wind, fog, sun, and sky are at work so that you may reap bread and not be careless," Iranians have been preserving their days with calendar symbols and poems and have been engaged in earning their lawful livelihood and sustenance. In the meantime, there is a time when it is necessary to collect water from a series of wells such as a qanat for the dry season, and a group of people come from a long journey with their guides. They all need guidance and precise timing so that they can find their way at all times. Their means of travel have often been strong animals such as camels, donkeys, or horses that can carry heavy loads.
Considering that Kashfrud was once on the Silk Road and the people along the river needed precise water distribution, where water, guidance, and camels were needed, Shtrak, Shirhesar, and Mil Kariz are the names of the villages on the healing path of Kashfrud. Similar names can be seen on the west side of Kashaf-rud, where it is called Chenaran, and this indicates a river with a lot of water, such as the Rezvan River and Checheheh around Kashafrud.
Chehelbaze River
Chehelbaze Bridge-Kashfrud

There is both a Shtrak and Shirhesar near the current Chehelbaze River, and a Shtrapa and Shirhesar near the new city of Golbahar and the ancient city of Toos. If we consider based on the naming of Checheheh that the name of the river is in the east of Toos and is repeated in two places in Kalat and Chenaran, we can trace the river with a lot of water around the current Kashfrud, which connects the names of these villages with the river next to it.

Mills and Mills of Kariz
Near Shirhesar, Shtrak, and the Chehel Baze River that joins the Kashfarud, is the Mill of Kariz. Mills have traditionally had an astronomical role and have been used to determine the position of a specific star (such as the North Star) or to determine a specific time of day. Some of them could have had other uses as well. For example, Mill of Kariz, which, in addition to being a guide for travelers in the Shtrak and Chehel Baze River areas, with Kariz next to its name indicates the importance and position of the Qanat in that area.
Mills, also called towers or tomb towers, are buildings that are very tall and were built along old highways so that travelers could recognize their route from afar. The builders of these mills were always aware that these buildings had a guiding aspect, but it was also possible to use them for other purposes and applications. For example, by burying someone in this building, it was also named the Tomb Tower. The Akhangan Mill near the Rezvan River, which is one of the important rivers and the main branches of the Kashfrud from the Kardeh side, is one of these tomb towers.
The wheel of life of the people along the river revolves with water, and the numerous mills that we see today on the Kashfrud route were one of the important places for the calendar, the new moon, and the beginning of the seasons, especially winter. In addition, the Kariz Mill was used to guide caravans on the Silk Road.
The historical castle of the Kariz Mill and the distance between the mills
The antiquity of the Kariz Mill can be seen in the endowment letters: In the endowment letter of Mirza Ebrahim Razavi (1038 AH), when introducing the Ishrat Abad Garden, which is dedicated to the Razavi Sadat, it is written: "Ishrat Abad Garden, inside Shahrband in the Kariz neighborhood."
The location of the historical castle of the Kariz Mill is on the eastern edge of Shahid Mousavi Quchani Square (the intersection of Hor Ameli Street and Toos Boulevard). The distance between the Qala Mil Kariz Qanat, Shtrak and Shir Hesar in Mashhad to Mil Akhangan, which is also a historical tower, is 30 kilometers. The Shir Hesar in Chenaran, which is located next to the pilgrimage village of Shtrak with red soil, is 60 kilometers from the historical and astronomical tower of Radkan. The spacing of these towers is according to need and is used to determine the exact time of calendar times.
Shir Hesar in the eastern part of the practice point of important ancient cities around Kashfarud
Farmers pay attention to seasonal chelles. These chelles, which exist after a month and ten days in each season, play a role in the agricultural planning calendar. At any given time, the farmer irrigates, harvests, prepares the land, etc. according to the plan. For example, the summer chelle is one of the times of harvesting and irrigation for some crops. In addition, people who consider seasonal changes prepare for the new season's work with the arrival of each seasonal chelle. Some of these chelles are even special celebrations and ceremonies.
In ancient culture, the lion is the name of the east and the sun in the constellation, and the importance of these villages in terms of the astronomical calendar in determining the exact time and place can be understood. Around the 13th century AD and eight centuries ago, considering the importance and position of the calendar, Khwaja Nasir al-Din Tusi (597-672 AH) built the Radkan calendar tower, which is also known as the largest sundial, during the reign of Hulagu Khan near Shirhesar (about 60 km away).
When it comes to the astronomical calendar, the names of other ancient Iranian ceremonies and celebrations also come up. In ancient Iranian culture, the night of Chele, which was the shortest day of the year, had its place.
The night of Chele and the Chehel Baze River
The Chehel Baze River - Vakil Abad

In ancient Iranian culture, the number forty, which is a symbol of abundance and is also used as a number of perfection and stability, is used for water, which is a symbol of light. In Mashhad, apart from Kal Chehel Baze, there is also Ab Anbar Chehel Paye, both of which, in addition to their antiquity, are related to water and refer to the number forty, which probably meant to provide stable water in these areas. Ab Anbar Chehel Paye is near the Razavi Shrine, and Kal Chehel Baze joins the Kashf Rud in the Mil Kariz area.

If you look at the local map of Kal Chehel from aboveIf we look at the period from the direction of Shirhesar and Shtrak, we will realize more about the antiquity and importance of performing cultural and social ceremonies at that point. The number of ceremonies and customs of a region is evidence of the cultural richness of a society.
The people of Sanabad, Abkuh, Toos and Shirhesar all wait in a period that indicates a long time: they have been waiting for the first day of snowfall of the year in terms of agriculture and have been waiting for the birth of a child called Winter.
Shtrakpa - planting agricultural crops in red soil

Snow and snowdrifts in the winter have been so important for the low rainfall seasons in these areas that they have brought the name of the lion, the king of the forest, along with the camel, an animal with more water tolerance. Shirhesar, Shotorak and Shtorpa remind us of the environmental importance of the forest along with the continuation of sustainable agriculture from the past to the present. In addition, they point to the place of the camel among the caravans that have carried the long journey.

The agricultural site of Shirhesar
Shirhesar on the banks of the Chehelbaze River is not just the confluence of an ancient village on the banks of the Chehelbaze River. This village represents the confluence of agricultural and guide calendars with the site of water and settlement. Both Shirhesar near the ancient Radkan Tower of Chenaran and Shirhesar near Mil Kariz and the confluence of the Kashaf-roud and Chehelbaze rivers should be preserved from one perspective, and that is to preserve their cultural and ancient heritage in terms of tourism and communication.